🍁تو که دور باشی در امانم🍁

شَب و بی‌داری، شانهٔ مردانه
عَشقِ دیروزم، تو نمی‌خواهی
مَن و جام می مَست و دیوانه
و تو شِعرم را که نمی‌خوانی

شدی بیگانه ،که نمی‌ دانی
غم و اسرار از دل ویرانه
تو نمیدانی ، پا به پای هم
هر دو میمیرند شمع و پروانه

با محبت هستی تو بیگانه
دَر جَهالَت گشته ای تکدانه
در کنارت نیست مثل من دیگر
که به کرکس میگویی پَروانه

همه شب ذکر از تو میگویم
از خداوند رانده و منفورم
به جهنم یا به نرسیدن تا
به تو در این جهان مامورم

شب تا به سحر خواب ندارم
تو چه میدانی از جهانم
سَر بی‌کَسی بِه سلامَت
تو که دور باشی در امانم
#محمد_خوش_بین
دیدگاه ها (۵)

🍁شادم که دورم از یارَم🍁

عاشقانه

گفتی ام مجنون شدم دیوانه شو گفتم قبولگفتی ام من پیله ام پروا...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدم...

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

چرا ترکم کردی ?! ;)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط