آفرودیته، الههٔ عشق و زیبایی، همسر هفائستوس بود؛ خدای آتش
آفرودیته، الههٔ عشق و زیبایی، همسر هفائستوس بود؛ خدای آتش و آهنگری. ازدواجشان بیشتر پیوندی بود که خدایان برایشان رقم زده بودند تا عشقی از جنس افسانههای عاشقانه.
هفائستوس، با آنکه زشت و لنگ بود، صنعتگری بیهمتا بود. آفرودیته اما زیباترین الههٔ المپ بود؛ و دلش به مرد دیگری مایل شد: آرس، خدای جنگ.
آرس جوان، نیرومند و جنگاور بود؛ درست برخلاف هفائستوس که بیشتر عمرش را در دود و آتش کوره میگذراند.
آن دو رابطهشان را پنهان میکردند.
اما هلیوس، خدای خورشید، که از آسمان همهچیز را میدید، راز آنها را فهمید و هفائستوس را باخبر کرد.
هفائستوس خشمگین شد؛ اما انتقامش را با شمشیر نگرفت.
به کارگاهش رفت و با دستان خودش توری از فلزی چنان ظریف و نیرومند ساخت که هیچکس نمیتوانست آن را ببیند و هیچ نیرویی نمیتوانست آن را پاره کند.
سپس آن را بر بستر زناشویی خود نصب کرد.
شب بعد، آرس نزد آفرودیته آمد.
آن دو در کنار یکدیگر قرار گرفتند و ناگهان—
تور فرود آمد.
آرس و آفرودیته در دام افتاده بودند.
هفائستوس تمام خدایان المپ را فراخواند تا بیایند و خیانت همسرش را ببینند.
خدایان آمدند و به این صحنه خیره شدند؛ آرس، خدای جنگ، که همیشه شکستناپذیر مینمود، اکنون در دام افتاده بود و آفرودیته، الههٔ عشق، در کنار او گرفتار شده بود.
هفائستوس خواست آبروی از دسترفتهاش را پس بگیرد و حتی خواستار بازگرداندن هدایایی شد که برای ازدواجشان داده بود.
سرانجام پوزئیدون میانجی شد و هفائستوس پذیرفت آنها را آزاد کند.
آرس به تراکیه گریخت و آفرودیته به قبرس رفت.
هفائستوس، با آنکه زشت و لنگ بود، صنعتگری بیهمتا بود. آفرودیته اما زیباترین الههٔ المپ بود؛ و دلش به مرد دیگری مایل شد: آرس، خدای جنگ.
آرس جوان، نیرومند و جنگاور بود؛ درست برخلاف هفائستوس که بیشتر عمرش را در دود و آتش کوره میگذراند.
آن دو رابطهشان را پنهان میکردند.
اما هلیوس، خدای خورشید، که از آسمان همهچیز را میدید، راز آنها را فهمید و هفائستوس را باخبر کرد.
هفائستوس خشمگین شد؛ اما انتقامش را با شمشیر نگرفت.
به کارگاهش رفت و با دستان خودش توری از فلزی چنان ظریف و نیرومند ساخت که هیچکس نمیتوانست آن را ببیند و هیچ نیرویی نمیتوانست آن را پاره کند.
سپس آن را بر بستر زناشویی خود نصب کرد.
شب بعد، آرس نزد آفرودیته آمد.
آن دو در کنار یکدیگر قرار گرفتند و ناگهان—
تور فرود آمد.
آرس و آفرودیته در دام افتاده بودند.
هفائستوس تمام خدایان المپ را فراخواند تا بیایند و خیانت همسرش را ببینند.
خدایان آمدند و به این صحنه خیره شدند؛ آرس، خدای جنگ، که همیشه شکستناپذیر مینمود، اکنون در دام افتاده بود و آفرودیته، الههٔ عشق، در کنار او گرفتار شده بود.
هفائستوس خواست آبروی از دسترفتهاش را پس بگیرد و حتی خواستار بازگرداندن هدایایی شد که برای ازدواجشان داده بود.
سرانجام پوزئیدون میانجی شد و هفائستوس پذیرفت آنها را آزاد کند.
آرس به تراکیه گریخت و آفرودیته به قبرس رفت.
- ۱.۴k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط