بانوی من!

بانوی من!
شعر آبرویم را برده است و واژگان رسوایت ساخته‌اند
من مردی هستم که جز عشقم را نمی‌پوشم و تو زنی که جز لطافتت را پس کجا برویم دلبرم؟
و نشان عشق را چه سان برسینه بیاویزیم؟
در روزگاری که عشق را نمی‌شناسد :)


#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۰)

زندگی با تمام فراز و نشیب هایشایستگاهِ آرامشی دارد حوالیِ آغ...

اسمش غرور نیست،دوستتان ندارد...کسے که دوستت دارم نمیگوید،کسے...

کجایی" یه کلمه ی ساده نیست؛گاهی خیلی معنی داره !"کجایی؟"یعنی...

چرا نباید صریح بگویم که دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش م...

قرار نبود عاشقش بشم پارت: 22 «آخر» *بعد چند دقیقه جیمین به ک...

داستان سهراب و پریسا نوسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط