𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁹/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
__________________________________
هوا سنگینتر شد. آیلین یک قدم جلو رفت، اما قبل از اینکه چیزی بگوید، جونگکوک دستش را کمی بالا آورد؛ نه برای لمس کردن، فقط برای متوقف کردن او.
-:«آیلین، تو کنار بمون»
آیلین با ناباوری برگشت سمتش.
«اوه، خیلی ممنون... یعنی الان وقتشه که من ساکت باشم؟»
-:«آره»
«چه جالب...شماها هم همیشه وسط دعواتون یه نفر دیگه رو خفه میکنین؟»
زن با تمسخر گفت
سوزونهوا:«بالاخره یه چیز فهمید.»
جونگکوک این بار تندتر از قبل گفت
-:«سوزی، بیرون»
سوزونهوا:«نه»
-:«همین الان»
سوزونهوا:«نه، جونگکوک، این بار نه»
برای اولین بار، لرزش خشم در صدای زن واضح بود. صورتش دیگر فقط عصبانی نبود؛ شکسته هم به نظر میرسید. انگار چیزی درونش مدتها جمع شده و حالا درست وسط کافه، راه بیرون پیدا کرده باشد.
سوزونهوا:«من اون بیرون حرفاتو شنیدم... نگاهتو دیدم...بعدم جلوی چشم من برای این دختر زانو زدی؟»
آیلین مات ماند. چشمهایش ناخواسته سمت جونگکوک رفت.
سپس سرش را سمت سقف بلند کافه چرخاند.
خنده کوتاه، اما بلندی برای تمسخر کرد و زیر لب گفت
«شیبال»
جونگکوک فکش را سفت کرد.
-:«مراقب حرف زدنت باش سوزونهوا»
سوزونهوا:«چرا؟ چون حقیقت داره اذیتت میکنه؟»
ادامه دارد....
#Mahlin
#my_big_boy
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیکشن #فیک
___
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁹/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
__________________________________
هوا سنگینتر شد. آیلین یک قدم جلو رفت، اما قبل از اینکه چیزی بگوید، جونگکوک دستش را کمی بالا آورد؛ نه برای لمس کردن، فقط برای متوقف کردن او.
-:«آیلین، تو کنار بمون»
آیلین با ناباوری برگشت سمتش.
«اوه، خیلی ممنون... یعنی الان وقتشه که من ساکت باشم؟»
-:«آره»
«چه جالب...شماها هم همیشه وسط دعواتون یه نفر دیگه رو خفه میکنین؟»
زن با تمسخر گفت
سوزونهوا:«بالاخره یه چیز فهمید.»
جونگکوک این بار تندتر از قبل گفت
-:«سوزی، بیرون»
سوزونهوا:«نه»
-:«همین الان»
سوزونهوا:«نه، جونگکوک، این بار نه»
برای اولین بار، لرزش خشم در صدای زن واضح بود. صورتش دیگر فقط عصبانی نبود؛ شکسته هم به نظر میرسید. انگار چیزی درونش مدتها جمع شده و حالا درست وسط کافه، راه بیرون پیدا کرده باشد.
سوزونهوا:«من اون بیرون حرفاتو شنیدم... نگاهتو دیدم...بعدم جلوی چشم من برای این دختر زانو زدی؟»
آیلین مات ماند. چشمهایش ناخواسته سمت جونگکوک رفت.
سپس سرش را سمت سقف بلند کافه چرخاند.
خنده کوتاه، اما بلندی برای تمسخر کرد و زیر لب گفت
«شیبال»
جونگکوک فکش را سفت کرد.
-:«مراقب حرف زدنت باش سوزونهوا»
سوزونهوا:«چرا؟ چون حقیقت داره اذیتت میکنه؟»
ادامه دارد....
#Mahlin
#my_big_boy
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیکشن #فیک
___
- ۴۷۹
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط