دستش را می گیرم آرام نبض دلتنگی اش را می بوسم به آغوشش می کشم پناه امن گریه هایش می شوم از یکی بود و یکی نبود آدمها برایش قصه ای می سازم که کلاغ پیر و خستهٔ آن همیشه به خانه اش برسد ب

تو زندگیم خالی بود همیشه جای زندگیم ...!
👌👌👌👌👌
دیدگاه ها (۶)

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

پارت 2

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

شهید صالح عباسی فقط ۱۱ سال داشت؛ دانش‌آموز کلاس پنجم، پسری ک...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط