بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۴۰"

ویو ات


تمام مسیر تا عمارت، هیچ‌کس حرفی نزد.
سکوت داخل ماشین آزاردهنده بود....


اما چیزی که بیشتر از همه ذهنم رو درگیر کرده بود...


خون روی آستین مشکی جونگ‌کوک بود.


با اینکه سعی می‌کرد هیچ واکنشی نشون نده، از روی حالت دستش معلوم بود هر حرکت براش درد داره..


چند بار خواستم چیزی بگم...


اما هر بار منصرف شدم.

_______________________________


ماشین جلوی عمارت ایستاد.


جونگ‌کوک بدون اینکه منتظر کسی بمونه، از ماشین پیاده شد ..


همین که خواست چند قدم برداره، خیلی نامحسوس مکث کرد...


اون‌قدر کوتاه که شاید هیچ‌کس متوجه نمی‌شد ...


اما من دیدم.
اخمی روی صورتم نشست..


& بازوش واقعاً درد می‌کنه... (زیرلب)


جونگ‌کوک دوباره راه افتاد؛ انگار نمی‌خواست هیچ‌کس ضعفش رو ببینه..


مین‌جائه سریع کنارش رفت.
«قربان، لطفاً اجازه بدید پزشک زخم رو ببینه.»


جونگ‌کوک با صدای خشنی جواب داد:
- گفتم چیز مهمی نیست.

«اما...»

- مین‌جائه.


همین یک کلمه کافی بود تا مین‌جائه ساکت بشه ..


من از چند قدمی فقط نگاهشون می‌کردم.

نمی‌دونستم چرا...


ولی دیدن خون روی لباس جونگ‌کوک حس عجیبی توی دلم ایجاد کرده بود.


با خودم گفتم:
& مگه نه اینکه ازش متنفر بودی...؟


پس چرا الان...


چرا این‌قدر نگرانش شده بودم؟


بی‌اختیار نگاهم دوباره به بازوی زخمی‌ش افتاد...


چند قطره خون روی سنگ‌های سفید حیاط چکید ...


نفسم بند اومد...


احساس کردم گلوم می‌سوزه...


چشم‌هام رو محکم بستم، اما فایده‌ای نداشت...


چند قطره اشک بی‌اختیار از گوشه‌ی چشمم پایین اومد...


سریع با پشت دستم پاکشون کردم.

& نه... چرا دارم گریه می‌کنم...؟


خودم هم جواب این سؤال رو نمی‌دونستم.


فقط می‌دونستم دیدن جونگ‌کوک در اون حال...


بیشتر از چیزی که انتظار داشتم، قلبم رو فشرده بود.


در همین لحظه، جونگ‌کوک برای یک ثانیه برگشت ..


نگاهش به من افتاد.


و درست همون لحظه، اشکی که فرصت نکرده بودم پاکش کنم، روی گونه‌م سُر خورد...


________________________________


⭐️ادامه دارد.......



شرایط برای پارت بعد

لایک: ۶
بازنشر: ۴
کامنت: (هرچه قدر دوست داشتی بزار💝)



مرسی از حمایتاتون،خیلی برام ارزش داره🌷
دیدگاه ها (۳)

بوسه مرگ "پارت ۳۹"ویو جونگ‌کوک با اشاره‌ی دستم، مین‌جائه و چ...

بوسه مرگ "پارت ۳۸"ویو اتاز پنجره‌ی کافه بیرون رو نگاه می‌کرد...

بوسه مرگ "پارت ۱۳"ویو کوک بعداز اینکه لباس هامو پوشیدم دیدم ...

بوسه مرگ "پارت ۳۱"ویو اتبعد از اینکه لباسم رو عوض کردم، از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط