فرشتهای بدون بال

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋
پارت³
پشت سرم و نگا کردم کسی نبود همه جا تاریک بود تا اینکه.....
یکی جلو دهنم گرفت (سیاهی مطلق)
(ویو کوک)
لباسام و پوشیدم ساعت ۱۰ از خونه زدم بیرون رفتم جلو در شرکت دخترته سه ساعت وایسادم هسته شده بودم تا اینکه آمدم بیرون آروم از ماشین پیاده شدم تعقیبش مردم تا بجای تاریک رسیدیم که به بادیگاردام آشاره کردم بگیرنش دستمال گذاشتم جلو دهنش و بیهوشش کردن گفتم ببرنش بندازنش تو اتاق شکنجه درو قفل کردم که فرار نکنه

(ویو ریو)
کم کم چشمان باز کردم دیدم تویه اتاقم که بدی خون همه جارو گرفته بود آدم دلش میخواست بالا بیاره که از شانس گندم بالا آوردم سرم آوردم بالا خونه‌ی خودم نبودم بلکه بجای ترسناک بودم رفتم یه گوشته خودم جمع کردم آروم اشک می‌ریختم حتما بابام خیلی نگران شده ای کاش خوابیده باشه متوجه نرفتن من خونه نشده باشه آخه چجوری بهش بگم منو دزدیدن همین جور که داشتم با خودم فکر میکردم به مرد سیاه پوش جذاب که پیرسینگ رو لبش و ابروش بود و دیدم خیلی جذاب بود ولی شلاق تو دستش بود این منو میترسوند آمد جلوم رو پاهاش وایستاد دستش که شلاق داشت انداخت رو زانوش تکونش میداد
کوک:سلام خانم کوچولو چطوری؟؟
ریو:تو کی هستی عوضی دست از سرم بردار
کوک:او او مواظب باش چی میگی ببین با کی طرفی حالا بگو ببینم به چه حقی شماره‌ای منو مسدود کردی ها؟!
ریو:هه پس اون کسی که زنک زد تو جن*ده بودی
اینو که گفت شروع کردم به زدنش آنقدر زدمش که خون بالا می‌آورد جون نداشت کل صورتش خونی بود که بیهوش شد دیگه ولش کردم از اتاق رفتم بیرون در و قفل کردم رفتم بیرون کارای لازم انجام دادم خوابیدم

(ویو ریو)

صبح بود با درد عجیبی از خواب بیدار شدم کل بدنم درد میکرد با کلی درد از جام بلند شدم با صدای ضعیفم صداشون زدم کسی جواب نداد که یهو صدای کلید تو در و شنیدم یکی از خدمتکارا بود برام لباس آورده بود
@سلام دخترم خوبی؟!
ریو:سلام ممنون
@این لباسارو ارباب داد گفتش بپوشی
ریو:من اینارو نمیپوشم ببر بده بهش
@اخه ارباب اگر بفهمه حتما عصبی میشه
ریو:بدش من برو بیرون
@بفرمایید خانم
ریو:ممنون
پوشیدمش خودم وقتی لباس میخورد به بدنم میسوخد آخه بدنم زخم بود که یهو اون مرتیکه پیرسینگی آمد تو اتاق
کوک:چه خوشگل شدی بیبی امشب باید خودتو آماده کنی شب باید بریم بار
ریو:من با تو جایز نمیام
کوک:رو حرف من حرف نزن فهمیدی ؟!...داد
ترسیدم برای همین گفتم
ریو:ب..ب..باشه

(فلش بک به دیشب ویو بابای ریو)
وایی خدا پس این دختر کجاست دارم نگران میشم چرا جواب تلفنم نمی‌ده باید بگم دنبالش بگردن به بادیگاردا گفتم دنبال دخترم بگردن که گفتن بادیکاردای بزرگترین مافیای کره دختر منو دزده چون از من طلبکاره و.....

(تمام پارت۳ )
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
دیدگاه ها (۰)

ادامه بدم فیک فرشته‌ای بدون بال و؟؟چون حمایت نمبینم میپرسم.....

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت⁴سوار ماشین شدیم تو راه بودیم سکوتی...

تک پارتی دلم به کی دادمکوک:دیشب خوش گذشت؟!آت:عاممم....(درحال...

دلم و به کی دادم:((((🎭شب با صدای زوزه گرگی که گوش نواز بود ب...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۶ ویو ات بهوش اومدم و خیلی درد داشتم کمر...

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط