دلی دادم رفت

دلی دادم رفت
جان بی جانی بود دادم رفت
عشق بی تابی بود که دادم رفت
مقصدی بود که دگر پایان نداشت
رفتی مرا در قفس زندان تنهایی
۱۴۰۵/۲/۱۳
دیدگاه ها (۲)

دردی کهنه ۱۵ سال گذشت دوباره این زخم کهنه را برایم‌زنده کردی...

روی قبرم بنويسيد، کبوتر شد و رفتزير باران غزلی خواند، دلش تر...

ای دل وجانم همه تو..

عشق بی حاصل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط