"LOVE"

"LOVE"
GHAPTER:¹
PART:⁴
با یه پوزخند مسخره داشت نگاه میکرد بعد آروم دم گوشم گفت بهت مهبت نیومده نه. من وقتی چشمم به تهیونگ میخورد نمیتونستم تمرکز کسب کنم برای همین خراب میکردم.
"تمام شدن کلاس"
داشتم میرفتم که مربی گفت:
م: آنیا و تهیونگ وایستید
آنیا:بله تهیونگ:هوم(سرد)
م:آنیا تو چرا انقدر ضعیف شدی؟!
آنیا:ب.بخشید
م:آنیا باید تا ۲ شب تمرین کنی تهیونگ توهم بمون
ته:من چرا؟
م:همین که گفتم باید بهش یاد بدی
ته:با اینکه نظرت مهم نبود اوکیه
داشتم گرم میکردم دوبارت که تهیونگ گفت :بیا اینجا آنی:با من بودی؟ به دور و ور نگاه کرد و گفت :غیر از تو آدمی ذیگه‌ای اینجاست؟ آنی:باشه
....ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۰)

......

three hearts, one love

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت ششــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط