پدر ناتنی من

پدر ناتنی من....
part:¹²

-------------------------------
صبح ساعت ۹ به وقت سئول:
صبح وقتی پاشدم تو بغل کوک بودم...با یاد اوری دیشب...یه جیغ زدم و زدم زیر گریه‌...پایین تنم و حس نمیکردم...کوک از جاش پرید....
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:تو....هق....دخترونگیم رو گرفتی...هق‌...تو....
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:م...من متاسفم...من...واقعا....
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:تنها چیزی که برام مونده بود رو گرفتی عوضی...هق...حداقل...هق...ازت پدر ناتنیم...این انتظار رو نداشتم...
گریم زیاد شد...عین ابر بهار گریه میکردم...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:هه...من تازه خیلیم صبر کردم...خیلی مظلوم بودی...من تورو اوردم که زیر خوابم باشی...ولی...هه...دلم و بهت باختم جی یونگ...!...من عاشقت شدم...من...عاشقت شدم...قرار بود فقط زیر خوابم باشی و یه پوشش برای ما ماموریتام...(داد و عربده)
چ...چی...؟متعجب...نگاش میکردم...یعنی واقعا نقشش این بود...نابود شدم....
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:چی...
از جام پاشدم...رفتم تو اتاقم و درو بستم....
-------------------------------
فلش بک به یه هفته بعد:
یه هفته بود که باهام حتی یه کلمه هم حرف نمیزد...حقم داشت...من اونو اورده بودم که زیر خوابم باشه..‌چون قبلیه جون داد...تو این هفته‌.‌..متوجه دل دردای زیاد و راه رفتن سختش شده بودم...براش کلی خوراکی خریده بودم...پد...نمیدونم...گل....کیک...خیلی چیزا...اون حتی نمیخواست منو ببینه..‌.وقتی میومد خونه در اتاقش رو میبست...
از اون طرف...یونا پدرم و دراورده بود...اون بهم اعتراف کرده بود...و منم جواب رد دادم...خیلی عصبانی بود...قرار های یونا و یونگی خوب پیش نمی رفتن...چون شنودی که توی لباس یونا گذاشته بودیم بعد یه مدت قطع میشد‌‌‌‌....
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:یونا‌...واقعا...نمیدونی چرا صدات قطع میشه....؟
𝗬𝘂𝗻𝗮:نه قربان...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اون شنود فقط وقتی تو بهش دست بزنی قطع میشهههه...!!!(داد)
𝗬𝘂𝗻𝗮:(اشک تمساح)به جان خودم..‌من کاری نکردم...
جیمین و جین با داد من اومدن تو اتاق...
𝗦𝗲𝗼𝗸𝗷𝗶𝗻:جئون چته...؟چرا داد میزنی سر یونا...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:جیمین فقط بمونه شماها برین...
یونا و جین از اتاق خارج شدن...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:جونگکوک...چت شده تو...یه هفس فقط سر اینو و اون داد میزنی...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:جیمین...من...من...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:چی شده...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:من..من..به جی یونگ وقتی...پریود بود تجاوز کردم....
"چشمای جیمین خونی شد...دستاشو مشت کرد...سعی کرد به کوک حمله نکنه ولی نتونست...به سمت کوک رفت...یقشو گرفت و چسبوند به دیوار..."
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:جئون...تو...تو چیکاررررر کرررردیییییی...؟؟؟؟؟؟ اون بچه بودددددد...(داد و عربده)
"کوک دست جیمین و پس زد و داد زد
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اصن...من قرار بود اونو زیر خواب خودم کنمممم!!!!
"کلا هر دوتاشون داد میزنن"
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:جئون...عین ادم رفتار کن...اون همه هرزه و جنده اون بیرونن...اونوقت تو گیر دادی به اون جی یونگ بدبخت...؟اون فقط ۱۸ سالشههه..!.
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:من اونو به سرپرستی گرفتم...هر کاری هم میتونم بکنم...اون قانونی مال منه...!!!!
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:تو اصن از قانون چیزی میدونی مرتیکه...ما مافیاییم قانون نمیشناسیم...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اونوقت به تو چه ربطی داره...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:من اونو دوست دارمممممم!!!!!!!
وقتی از اتاق رفت بیرون زمزمه کرد...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:تو حتی نمیدونی...اون داره به سونگهون بیشتر نزدیک میشه...اصن تو بعد از اون کار احمقانت....بردیش بیمارستان...؟...من باید همه ی کارات رو بکنم رئیس...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:تو...چی...گفتی...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:یونگی...یه نقشه ای داره...
و درو محکم بست...راست میگفت...ولی...اون....هم مثل من به....جی یونگ علاقه داره...؟
-----------------------------
به جی یونگ زنگ زدم...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:الو...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:سلام فرشته من...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:جیمینیییی تویی..؟؟؟؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اره قربون چشات بشم...میای باهم بریم بیرون...جئون میگه یه هفتس از خونه بیرون نیومدی...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:اسم اونو جلو من نیار...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:میدونم باهات چیکار کرده اون عوضی...حالا میای بیرون...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:اوهوم...فقط یه شرط داله
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:چی کیوت من...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:واسم همه چی بخری...!
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:(خنده)چشم نفسم...خودم میام دنبالت...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باشه خدافظ...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:خدافظ...
این دختر...حتی صداشم بهم ارامش میده...سوار ماشینم شدم و به سمت عمارت کوک حرکت کردم...جی یونگو تو اون تیپ گوگولیش دیدم و لبخند اومد رو لبم...ولی انگار داشت با بادیگارد حرف میزد...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:ببین اومد...
𝗯𝗼𝗱𝘆𝗴𝘂𝗮𝗿𝗱:اوه...قربان...شمایید‌...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اره...بزار بیاد...
𝗯𝗼𝗱𝘆𝗴𝘂𝗮𝗿𝗱:ولی رئیس گفتن...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:من کاری به جئون ندارم...بهش بگو سر جی یونگ خالیش نکنه بیاد دفترم...
𝗯𝗼𝗱𝘆𝗴𝘂𝗮𝗿𝗱:چشم قربان...
دیدگاه ها (۵۱)

پدر ناتنی من...part:¹³𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:خب بیا بغلم پرنسس...دستامو باز ک...

پدر ناتنی من...part:¹⁵اون لحظه...خیلی دوست داشتم...اون صحنه ...

از حمایتا...اصلا راضی نیستم...۳۰ نفر پارت اس///**ما///*ت رو ...

برای گرفتن پارت ۱۱ فیک زیر این پست کامنت بزارید پی وی بفرستم...

پدر تاتنی منpart:³⁸تهیونگ عاشق هانولل خر من شددههه اونوقت......

پدر تاتنی منpart:³⁷جی یونگ چیکار باید میکرد..؟جئون چجوری بای...

پارت 6فردا یونا چشمامو باز کردم دیدم کوک دار نگام میکنه یونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط