حرفای تهیونگو ببینین

حرفای تهیونگو ببینین؛

🐯 *: نمیتونم اون روز رو فراموش کنم!
"من به جونگکوک زنگ زدم و گفتم که هاوایی ام و دلم برات تنگ شده، بیا اینجا ببینمت" و اون هههه سوار هواپیما شد و فورا اومد هاوایی!

"بچه ها فقط منم که دارم عررررر میزنمممممم😭❤️"
دیدگاه ها (۴)

کوک ۹ ونیم ساعت راهو تحمل کرده تا بره پیش تهیونگش😭❤️🫂حرفای ت...

But mama I'm in love with a criminal...

#سناریو موضوع= وقتی نصفه شب میره پیششون بخوابی{برادر بزرگتر}...

وسط یه بازار شلوغخیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شدپلک نزد ، پلک...

وسط یه بازار شلوغ خیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شد... پلک نزد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط