اما این پاسخ برای محمد پایان ماجرا نبود. سال گذشته، زمانی

اما این پاسخ برای محمد پایان ماجرا نبود. سال گذشته، زمانی که پدر بدون او راهی سفر اربعین شد، محمد تصمیم گرفت خودش هزینه این سفر را فراهم کند. پدرش می‌گوید: از همان موقع شروع کرد پول توجیبی‌ها و عیدی‌هایش را جمع کردن. حتی یک ریال هم از آن خرج نمی‌کرد. گاهی خواهر و برادرش برای شوخی از او می‌خواستند بستنی مهمانشان کند، اما می‌گفت از پول کربلایم کم می‌شود.

حدود پنج ماه بود که محمد در کنار پدرش در یکی از موکب‌های مردمی خدمت می‌کرد؛ حضوری که به گفته پدر، نگاه او را نسبت به بسیاری از مسائل تغییر داد. پدرش گفت: شب‌ها وقتی از موکب برمی‌گشت، درباره رزمندگانی که پای لانچرها هستند زیاد سؤال می‌کرد. از بچه‌های موکب شنیده بود که آن‌ها شبانه‌روز برای امنیت کشور در آماده‌باش هستند و جانشان را کف دست گرفته‌اند. همین حرف‌ها باعث شد ذهن محمد درگیر شود.

پدر ادامه می‌دهد: کم‌کم نقاشی‌ها و کاردستی‌هایش هم تغییر کرد. بیشتر موشک می‌کشید، پرچم ایران را نقاشی می‌کرد و درباره دفاع از کشور حرف می‌زد.

#شهدا
#شهدا #شهدا
دیدگاه ها (۱)

نویسنده کتاب سلام بر ابراهیم، هیچوقت مشخص نبود و همیشه همه م...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

نشان از روحیه ایثارگری و فداکاری ملت ایران دارد که سردار سلی...

🔻پاسخ احساسی سردار سید مجید موسوی به هدیه ‌کودک خرم‌آبادی 🔹پ...

دو روز دیرتر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط