عزیزکم، مثل تیزیِ شیشه‌ای هستی که از پوست گذشته و به شاهر

عزیزکم، مثل تیزیِ شیشه‌ای هستی که از پوست گذشته و به شاهرگ رسیده و راهش را به قصد کشت به سوی مرکز تن طی میکند اما هنوز در جان می‌درخشد.
تو رفتی و من ماندم با قلبی که دیگر نمی‌تپید، فقط خودش را به دیوارهای سینه‌ام می‌کوبید.
روح و تنم ماند میانِ ویرانه‌ای که هر گوشه‌اش بوی تو می‌داد و هر سکوتش از نامِ تو پر بود.
من در تو گم نشدم؛ در نبودنت فرو رفتم، آرام و بی‌صدا، مثل قوی سیاهی که در انزوا نفس های
آخرش را پنهان می‌کند.
حالا هرچه در من مانده، شبیه خاکستری‌ست که هنوز یادش هست آتش، روزی از کجا شروع شده بود.
و اوج تلخی همین است؛ که آدم بفهمد بعضی عشق‌ها نمی‌میرند، فقط صاحبشان را زنده‌زنده دفن می‌کنند.
#یونگی
#هوسوک
دیدگاه ها (۱)

کاپیتان مین و دکتر جانگ>>> عاشقتونم پسرا:)

عاشقی کردنای کاپیتان مین:)#یونگی #هوسوک

انزوا و تلخی هام تمومی ندارن..محتاج و نیازمند بروز احساسات ه...

عشـــــــــق؟:))دســـــتایی که جـــــدا بوده ایــن هــــمه س...

پارت دومنفسم توی سینه حبس شده بود. دستم هنوز روی دهنِ هوسوک ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط