کاش فقط یکی میخواست یکی از داستانامو بشنوه...

«همیشه هم می‌خندید، نمی‌دونم چرا مردم میگن خودکشی کرد!
گناه میندازن گردن این بنده خدا!»
سرم رو برمیگردونم مبل سوخته ای رو میبینم که آقا محمد می‌گفت صفا با اگزوز موتور سوزنده...
یه هوندا داشت ولی می‌گفت قراره یه روز یه ۲۰۶ بخره باهاش گاز بده...
-صدایی از زیر شیروانی
نویسنده:لیانا گودرزیان
دیدگاه ها (۲)

در زندگی بعدی روباه میشوم...

دریا...

بی نقص?

میخواستم عاشقی بین نقص باشم

( پارت۹)دیوونه دوست داشتنی-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم*همو...

پارت یازدهم باهم روی مبل نشستن که الکساندرا شروع کرد به حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط