مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

رمان باد و ماه (پارت سه)

رمان باد و ماه (پارت سه)
کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر اونایی که مردن!
حالا باهم میتونیم موزان رو بکشیم !
موزان:اوو همتون هستین وایسا ببینم چرا هاشیرا های دیگرو نمیبینم ها؟؟
میتسوری:دهنتو ببند موزان تو چطور میتونی اینطور صحبت کنی
تو نصف هاشیرا و شیطان کشا رو کشتی بعد میپرسی بقیه کجان؟
تو هم مثل هم دستات میمیری موزان عوضی!
موزان: اوو که اینطور پس منتظر چی هستین بیاین منو بکشید!
کامیتا:تو رو با دستای خودم میکشم!تو بودی که پدر مارو خواهر های منو کشتی تو نعمت پدر و مادر ازم گرفتی،نمیزارم که بدون درد بمیری!
هیمهجیما:ما هاشیرا ها باهم متحدیم شاید چند تامون مرده باشه ولی این به این معنا نیست که تورو نکشیم ما تو رو میکشیم!
کامیتا:تنفس ماه حالت دوم
سانمی:تنفس باد حالت دوم
گیو: تنفس آب حالت دوم
میتسوری: تنفس عشق حالت اول
اوبانای:تنفس مار حالت پنجم
همهجیما:تنفس سنگ حالت شیشم
میکشیمت!
موزان:وقت نمایشه!
کامیتا:ها؟
میتسوری: چی؟
همه ی هاشیرا ها در این لحظه تعجب میکنن!
اخخخ دستم.
کامیتا در این لحظه زخم خیلی عمیقی بر داشت!
کامیتا:چی نه نه نه نهههه، چطوری؟چطور تونست فرار کنه و حمله!
نه این امکان نداره نه!
سانمی:کامیتا حالت خوبه؟
کامیتا در این لحظه خاطرات رو به یاد میاره!
کامیتا:همیشه دوست داشتم که زندگی خوبی رو برای دوتا خوهرام درست کنم!
ما باهم خیلی شاد و شاداب بودیم!
تا اون روز نحس اومد!
اون شب دیگه رنگ خوشی از روی زندیگیم پرید!
یه شب ما خوابیده بودیم،من و کاکیکو و کاسیکا و پدرو مادرمون!
که یهو صدای وحشتناکی رو شنیدم!
تا بع خودم اومدم دیدم پدرو مادرم کشته شده بودن!
خون همه جارو پر کرده بود و من اون موقع بیهوش شدم!
به هوش که اومدم دیدم که خواهرام کشته شده بودن ولی یع هاشیرا اونجا بود،هیمهجیما!
اون بود که جون منو نجات داد و نزاشت من بمیرم!
اما حالا چی؟
اون نیست اون دگیره موزانه و منم که روی زمین اوفتادم!
من نباید بمیرم نهههه!
من باید بخاطر شینازوگاوا هم که شده زنده بمونم نه!!!!
در این زمان کامیتا از روی زمین بلد میشه و میگه:کامیتا: موزان تورو هیچوقت نمیبخشم!
نمیبخشمت نمیبخشمت!!!
تو رو میکشم مطمئن باش!
در همین زمان تانجیرو که شیطان شده بود وارد میشه!تانجیرو:موزان کیبوتسوجی!
یادته بهم چی گفتی؟
گفتی برای اینکه مطمئن بشم که تو مردی باید بجنبم!
منم همیکارو کردم!
هیناکامی کاگورا
تنفس ماه حالت آخر سرعت و قدرت بی نهایت ماه مترگز!
در این لحظه همه هاشیرا ها از تکنیک تنفس استفاده می کنن!
و موزان میمیره!
ولی میتسوری و اوبانای و همیمهجیما هم میمیری و کامیتا به زمین میاوفته!
سانمی:کامیتا!کامیتا!نه نه نه تو نباید بمیری نه!
کامیتا: شینازوگاوا اینقدر نگران من نباش!من نمیمیرم مطمئن باش!
بهت قول میدم!
اگه مردم از من به خوبی یاد کن شینازوگاوا!
سانمی:نهههههههههههههههه
و در این لحظه کامیتا بیهوش میشه و سانمی اون رو به عمارت ماه و کامیتا بستری میشه!
سانمی:نه همش تقصیر من بود،اکه مواظبش بودم این اتفاق نمی‌افتاد!
لعنت به من لعنت به این زندگی!
اگه بمیره!
اگه بمیره چیییی؟
سانمی همه این حرفها رو با لحن گریه میزنه!
در همین زمان کامیتا به هوش میاد!
کامیتا: شینازوگاوا!
پارت چهارم به زودی!
امیدوارم لذت برده باشید 🤧 ❤️
دیدگاه ها (۰)

به عکس توجه نکنید!خب خب پارت دوم رمان باد و ماه رو براتون آو...

ساخت خودمه 😭خب پچه ها میخوام پارت یک باد و ماه رو تو همین پس...

بزار یک بیو از اوسیم بگم : بعضیا مسخره کردن 😩😫::::::

وقتی یوکی بالاخره از دنیای شیاطین بیرون آمد، هنوز گوش‌های گر...

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۹:این عکس رو برای خودت گذاشتم، اره ...

میشه اگه زبانت خوبه بهم بگی چی میگن؟کپشن رو بخون

زندگی دوباره

ادیت انیمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط