عوا قفلی من

عوا قفلی من!
آقا!میگم رفتم چشم پزشکی واسه لنزم چون تاریخش گذشته بود یعنی ی سال شده بود(چون فقط روزای مبارزه تو باشگاه میزنم و در کل از عینک بیشتر خوشم میاد چون قیافه ی عنم رو به رخ نمیکشونه)😑و خب آره یکیش همون مونده بود اونیکیش هم تغییر کرده بود بعد آره دیگه یعنی کافی بود اونیکی هم تغییر کرده بود که مجبور بودم عینک نازنینم رو به همراه موبایل از دست بدم و با دعوای پدر گرامی و جمله از بس سرت تو گوشیه بر خوردار شم آره دیگه یکیش پنج بود اونیکی رو هم که رفته بود بالا نمیدوم و آره دیگه من کلا کورم منه بد بخت...تا ۲۰ سالگی باید صبر کنم😐💔و خب جهت زر زدن بود دیگه
دیدگاه ها (۸)

خو آشغال بشنو دیگه

وسط کتاب از من تا خدا چون نمیتونم پیری رو تحمل کنم(معلممون ی...

در راه تمرین ریدم به عمو hwoarang ‌و خاطرات نصف مملکت. درضمن...

.- معلم ریاضی در حال پریدن که به تخته برسه،همچنان کایرون که ...

درخواستی (تک پارتی)

خب بچه ها اسم این رمان رو چی بزارم راستی من رمان رو امیانه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط