رویای غمگین من

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part17
یونا سوار ماشین شد حرکت کردن به سمت ساحل جونگکوک که خیلی ذوق داشت حرکت کردن به سمت ساحل بعداز چند مین رسیدن یونا پباده شد و جونگکوک یه پارچه قرمز به سمت یونا گرفت
یونا:این چیه کوکی
کوک:با این چشمات و ببند و باهام بیا
یونا:باشه
کوک منتظر موند تا یونا چشماش ببنده وقتی که بست دست یونا رو تو بازوش حلقه کرد و از دور اشاره کرد تا آهنگ
رو پخش کنن
آهنگ رو پخش کردن لبخندی رو لبای یونا ظاهر شد بردش سمت به میزی نشوندش
کوک:چشمات باز کن عشقم
یونا:باشه باز‌ میکنم
یونا گره پاره رو چشماش باز کرد و دوبرش و نگاه کرد
یونا:واییی کوکی اینجا میای قشنگه
کوک:بله دیگه و زیباییش به تو نمی‌رسه
دست یونا رو گرفت پشت دستش بوسه‌ای گذاشت
یونا لبخندی زد
یونا:خیلی خوبه هستی کوکی
کوک:تو هم همین طور قشنگم دیگه هیچ وقت اجازه نمیدم ازم جدا بشی
یونا لبخند ملیحی زد
یونا:چه آهنگ قشنگی هم انتخاب کردی
کوک:دوسش داری ؟
یونا:البته که دوسش دارم بیشتر از چیزی که فکرشو کنی
کوک:خیلی خوبه
جونگکوک مکثی کرد ادامه داد
کوک:البته اینم بگمااااا خیلیا هستن من سلیقشون اصلا با من یکی نیست و خب من عاشق اینم که هم سلیقه نداشته باشم
یونا:واووو ولی من دوست داشتم هم سلیقه ای داشته باشم تا از آهنگ یا کاری که میکنم آزرده خاطر نشه
کوک لبخندی ر لبش نقاشی شد
همینجوری که حرف میزدن غذاشون رو گارسون غذاشون آورد
کوک برای یونا کشید یونا شروع کرد به خوردن
کوک:شراب یا ویسکی
یونا:شراب
کوک:میدونستم...خنده کوتاه
یونا لبخندی زد به خوردنش ادامه داد
کوک: اینم از شراب شما
یونا:مرسی عزیزم


تا پارت بعد بای بای

#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
دیدگاه ها (۲)

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part18شامشون و خوردن تموم شد ب...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part19یونا که زبونش بند آمده ب...

#سناریووقتی رو درست و نمره هات حساسا و تو نمره پایین میگیری ...

رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part16جونگکوک به راهش ادامه داد...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part15یهو چراغا خاموش شد و یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط