*جهت نظم دادن به پیج
*جهت نظم دادن به پیج
متأسفانه این ویدئو و مثلث عشقی توی زندگی من واقعیت خیلی تلخه... من اون کوکی بودم که از هر دو طرف بهم عشق نیورزیدن... یه عشق ساده و مظلوم که متعلق به جیمین داستانم بود،عشقی شدیدا مظلومانه جوری که به خاطرم از بقیه رو میپوشوند ، و اون طرف این مثلث آتشین و عشقی پر از گناه ، معشوقی که با تمام وجود جنگید تا نزاره لبام روی لبای کس دیگه ای قرار بگیره ، معشوقی کوچک که برعکس جیمین داستانم از بقیه نمیگذشت به خاطر من ، دقیقا برعکس اون چشمای هرکس جز چشمای خودش به چشام میخورد روی از کاسه در میورد . . . من ؛جونگکوک این ماجرا بودم ، جونگکوکی که تهیونگم رو بدون لحظه ای مکث انتخاب کردم ،، چون جیمین داستانم رو دوست داشتم ، اما فقط برای من یک دوست بود و من هرشب تو آغوش تهیونگم میخوابیدم و بوسه هاش روی تن زخمیم برام مثل لالایی بود :) ثانیه ای پشیمون نیستم از انتخابم و اگر هزار بار هم به عقب برگردم بدون ثانیه ای مکث به خاطر تهیونگم از کل دنیا میگذرم اما ،، گاهی آرزو میکنم کاشکی قلب جیمینک داستانم نمیشکست... به هر حال... اونم قلب داشت... و قلب هیچکس سزاوار شکستن نیست... جیمینک داستان من میدونم چه دیر چه زود این پستم رو میبینی ، امیدوارم هرجا که هستی سلامت باشی ، همون طور که قبلا گفتم ، ازم متنفر شو و یه کوک جدید پیدا کن ، امیدوارم باهاش شاد ترین باشی و دیگه بهم فکر نکنین و خودتو الکی عذاب ندی . اگه واقعا دوستم داری به جای گریه کردن افسرده بودن و نابود کرد خودت، خوشحال باش و فراموشم کن و یه کوک دیگه پیدا کن ، چون این یه حقیقته که من مال یکی دیگم:))
متأسفانه این ویدئو و مثلث عشقی توی زندگی من واقعیت خیلی تلخه... من اون کوکی بودم که از هر دو طرف بهم عشق نیورزیدن... یه عشق ساده و مظلوم که متعلق به جیمین داستانم بود،عشقی شدیدا مظلومانه جوری که به خاطرم از بقیه رو میپوشوند ، و اون طرف این مثلث آتشین و عشقی پر از گناه ، معشوقی که با تمام وجود جنگید تا نزاره لبام روی لبای کس دیگه ای قرار بگیره ، معشوقی کوچک که برعکس جیمین داستانم از بقیه نمیگذشت به خاطر من ، دقیقا برعکس اون چشمای هرکس جز چشمای خودش به چشام میخورد روی از کاسه در میورد . . . من ؛جونگکوک این ماجرا بودم ، جونگکوکی که تهیونگم رو بدون لحظه ای مکث انتخاب کردم ،، چون جیمین داستانم رو دوست داشتم ، اما فقط برای من یک دوست بود و من هرشب تو آغوش تهیونگم میخوابیدم و بوسه هاش روی تن زخمیم برام مثل لالایی بود :) ثانیه ای پشیمون نیستم از انتخابم و اگر هزار بار هم به عقب برگردم بدون ثانیه ای مکث به خاطر تهیونگم از کل دنیا میگذرم اما ،، گاهی آرزو میکنم کاشکی قلب جیمینک داستانم نمیشکست... به هر حال... اونم قلب داشت... و قلب هیچکس سزاوار شکستن نیست... جیمینک داستان من میدونم چه دیر چه زود این پستم رو میبینی ، امیدوارم هرجا که هستی سلامت باشی ، همون طور که قبلا گفتم ، ازم متنفر شو و یه کوک جدید پیدا کن ، امیدوارم باهاش شاد ترین باشی و دیگه بهم فکر نکنین و خودتو الکی عذاب ندی . اگه واقعا دوستم داری به جای گریه کردن افسرده بودن و نابود کرد خودت، خوشحال باش و فراموشم کن و یه کوک دیگه پیدا کن ، چون این یه حقیقته که من مال یکی دیگم:))
- ۲۰۰
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط