𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?
_ا/ت خشکش میزنه،فاصله بین ا/ت و جونکوک و نوری که بینشون میتابید... مشخص میکردن ی علامت سوال بزرگ تو سر ا/ته.._
جونکوک: *تو..تنها کسی بودی که اون الماس یا گوی رو حرکت داد و ازش استفاده کرد..
بعد از جنگ بین گوگوریو و هان سلسله های قبایل هدفشون رو عوض کردن و باهم متحد شدن تا گوی رو از تو بگیرن...*
_جونکوک به پسری که داخل نقاشیه اشاره کرد_
*اون منم...اونموقع... وقتی که باهم داشتیم از دستشون فرار میکردیم...تو از آخرین انرژیت استفاده کردی تا من به اینجا بیام...تا من به آینده سفر کنم...تو حافظتو از دست دادی،تا منو نجات بدی....*
*تو ملکه،و من جانشین پدرمم...*
_از بیرون صدای هیاهو میاد_
*الان...اونا دنبال توعن...فقط تویی که میتونی اون گوی رو استفاده کنی...الان،باید مخفی شی،امروز شب تو کاخ ی شب نشینی بزرگ داریم...قراره برادرت... بزار اینم بهت بگم که اون برادر واقعی تو نیست...برادر تو هزاران سال پیش مرده...دارو دسته برادر تقلبیت نقششون اینه که امشب تورو گروگان بگیرن و مجبورت کنن از اون گوی استفاده کنی
تو امشب...به عنوان همسر من انتخاب میشی...*
_خدمت کارا برای شب نشینی همه جارو تزئین میکنن،برای مهمونا ماسک آماده_ _میکنن(تصاویرشو گذاشتم) و کاخ مجلل و مرتب میشه،میز تو حیاط چیده میشه ،باغذا های خوشممز ،دسر و نوشیدنیای مختلف
ا/ت داخل ی اتاق روی تخت نشسته بود و ۵تا خدمتکار داشتن آمادش میکردن،یکی ناخوناشو درست میکرد،یکی موهاشو و بقیه ارایشش میکردن
دامن قرمز و جذابی پوشیده بود_
_خدمتکارا هم همینطور داشتن صحبت میکردن_
خدمتکار¹: *وای خدا ببین شبه ماه شده عررررر*
خدمتکار²: *خیلی خوش شانسی که عروس همچین خانواده ای شدی*
خدمتکار¹: *بانو بعدا قراره ی خدمتکار اصلی انتخاب کنی منو انتخاب کن پلیززززززززز ترو خدا*
خدمتکار³: *وای خفه شو الان رئیس میاد جرمون میده*
_در اتاق باز میشه, خدمتکار رئیس بود_
*اقای جئون میخوان بیان اینجا... میخوان تنها باشن*
_خدمتکارا از اتاق بیرون میرن ،ا/ت با اون چشای درشتش و برق تو چشاش خجالت میکشید و فقط سر جاش خشکش زد_
_جونکوک با لباس مجلسی ای که به تن داشت اروم وارد اتاق شد و ی لبخند زد ولی مخفیش کرد_
جونکوک: *یکم بیش از حد زیبا شدی... برات خطر داره*
_اروم به ا/ت نزدیک میشه .........روی تخت دستشو سمت کمرش میبره و لمسش میکنه و سرشو میکنه تو گردن ا/ت نفساش نامنظم میشه و اروم در گوشش زمزمه میکنه_
جونکوک: *نمیتونم جلوی خودمو بگیرم فا.ک...*
شرط برای پارت بعدی 18 ریکت ✨
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ #jungkook #جئون_جونگکوک #آرمی #Army #کیپاپ #kpop #kpoperپسران_ضد_گلوله #پسران_ضد_گلوله #بنگتن
_ا/ت خشکش میزنه،فاصله بین ا/ت و جونکوک و نوری که بینشون میتابید... مشخص میکردن ی علامت سوال بزرگ تو سر ا/ته.._
جونکوک: *تو..تنها کسی بودی که اون الماس یا گوی رو حرکت داد و ازش استفاده کرد..
بعد از جنگ بین گوگوریو و هان سلسله های قبایل هدفشون رو عوض کردن و باهم متحد شدن تا گوی رو از تو بگیرن...*
_جونکوک به پسری که داخل نقاشیه اشاره کرد_
*اون منم...اونموقع... وقتی که باهم داشتیم از دستشون فرار میکردیم...تو از آخرین انرژیت استفاده کردی تا من به اینجا بیام...تا من به آینده سفر کنم...تو حافظتو از دست دادی،تا منو نجات بدی....*
*تو ملکه،و من جانشین پدرمم...*
_از بیرون صدای هیاهو میاد_
*الان...اونا دنبال توعن...فقط تویی که میتونی اون گوی رو استفاده کنی...الان،باید مخفی شی،امروز شب تو کاخ ی شب نشینی بزرگ داریم...قراره برادرت... بزار اینم بهت بگم که اون برادر واقعی تو نیست...برادر تو هزاران سال پیش مرده...دارو دسته برادر تقلبیت نقششون اینه که امشب تورو گروگان بگیرن و مجبورت کنن از اون گوی استفاده کنی
تو امشب...به عنوان همسر من انتخاب میشی...*
_خدمت کارا برای شب نشینی همه جارو تزئین میکنن،برای مهمونا ماسک آماده_ _میکنن(تصاویرشو گذاشتم) و کاخ مجلل و مرتب میشه،میز تو حیاط چیده میشه ،باغذا های خوشممز ،دسر و نوشیدنیای مختلف
ا/ت داخل ی اتاق روی تخت نشسته بود و ۵تا خدمتکار داشتن آمادش میکردن،یکی ناخوناشو درست میکرد،یکی موهاشو و بقیه ارایشش میکردن
دامن قرمز و جذابی پوشیده بود_
_خدمتکارا هم همینطور داشتن صحبت میکردن_
خدمتکار¹: *وای خدا ببین شبه ماه شده عررررر*
خدمتکار²: *خیلی خوش شانسی که عروس همچین خانواده ای شدی*
خدمتکار¹: *بانو بعدا قراره ی خدمتکار اصلی انتخاب کنی منو انتخاب کن پلیززززززززز ترو خدا*
خدمتکار³: *وای خفه شو الان رئیس میاد جرمون میده*
_در اتاق باز میشه, خدمتکار رئیس بود_
*اقای جئون میخوان بیان اینجا... میخوان تنها باشن*
_خدمتکارا از اتاق بیرون میرن ،ا/ت با اون چشای درشتش و برق تو چشاش خجالت میکشید و فقط سر جاش خشکش زد_
_جونکوک با لباس مجلسی ای که به تن داشت اروم وارد اتاق شد و ی لبخند زد ولی مخفیش کرد_
جونکوک: *یکم بیش از حد زیبا شدی... برات خطر داره*
_اروم به ا/ت نزدیک میشه .........روی تخت دستشو سمت کمرش میبره و لمسش میکنه و سرشو میکنه تو گردن ا/ت نفساش نامنظم میشه و اروم در گوشش زمزمه میکنه_
جونکوک: *نمیتونم جلوی خودمو بگیرم فا.ک...*
شرط برای پارت بعدی 18 ریکت ✨
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ #jungkook #جئون_جونگکوک #آرمی #Army #کیپاپ #kpop #kpoperپسران_ضد_گلوله #پسران_ضد_گلوله #بنگتن
- ۵۰۰
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط