وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره وp37

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37
ویو راوی
چند دقیقه بعد هیونجین از جاش بلند شد و دستش رو به سمتم دراز کرد

$ : بیا بریم پیش فلیکس. نمی‌خوام بیشتر از این اینجا بمونی و خسته بشی.

دستم رو توی دستش گذاشتم و بلند شدم.

هیونجین دستش رو پشت کمرم قرار داد و با قدم‌های آروم همراهیم کرد.

قبل از اینکه از کنار تخت دور بشیم یک بار دیگه اطراف رو نگاه کرد و بعد توجهش رو کاملا به من داد.

برای هیونجین مهم نبود که بقیه درباره‌ی رفتارش چی فکر می‌کنن

. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که من کنار اون احساس آرامش و امنیت داشته باشم.
دیدگاه ها (۶)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

وقتی میاین ایران ولی تحریک میشه...با تعجب خییلییی زیاد نگاشو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

پارت ۲۰

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴ویو: اتچند ساعت گذشته بود.هنوز ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

رمان هفتمین سایه (ادامه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط