وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37
وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37
ویو راوی
چند دقیقه بعد هیونجین از جاش بلند شد و دستش رو به سمتم دراز کرد
$ : بیا بریم پیش فلیکس. نمیخوام بیشتر از این اینجا بمونی و خسته بشی.
دستم رو توی دستش گذاشتم و بلند شدم.
هیونجین دستش رو پشت کمرم قرار داد و با قدمهای آروم همراهیم کرد.
قبل از اینکه از کنار تخت دور بشیم یک بار دیگه اطراف رو نگاه کرد و بعد توجهش رو کاملا به من داد.
برای هیونجین مهم نبود که بقیه دربارهی رفتارش چی فکر میکنن
. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که من کنار اون احساس آرامش و امنیت داشته باشم.
ویو راوی
چند دقیقه بعد هیونجین از جاش بلند شد و دستش رو به سمتم دراز کرد
$ : بیا بریم پیش فلیکس. نمیخوام بیشتر از این اینجا بمونی و خسته بشی.
دستم رو توی دستش گذاشتم و بلند شدم.
هیونجین دستش رو پشت کمرم قرار داد و با قدمهای آروم همراهیم کرد.
قبل از اینکه از کنار تخت دور بشیم یک بار دیگه اطراف رو نگاه کرد و بعد توجهش رو کاملا به من داد.
برای هیونجین مهم نبود که بقیه دربارهی رفتارش چی فکر میکنن
. چیزی که براش اهمیت داشت این بود که من کنار اون احساس آرامش و امنیت داشته باشم.
- ۶۳۹
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط