بیاید یکم صحبت کنیم🙂
بیاید یکم صحبت کنیم🙂
خوب، از نظر من چه آدمی واقعاً آدم خوبیه؟
آدمای خوب توی این دنیا، از نظر من، بیشتر از سه دسته نیستن.
1. دستهی اول کسایی هستن که از عقاید پدر و مادرشون پیروی میکنن.
از بچگی بهشون یاد دادن چی خوبه و چی بده، کجا باید کمک کنن، کجا نباید آسیب بزنن و در نهایت اینکه «باید آدم خوبی باشی».
این افراد هم معمولاً تبدیل به آدمهای بهظاهر خوبی میشن؛ به بقیه کمک میکنن، لطف میکنن و کارهای خوبی انجام میدن🚬
2. دستهی دوم کسایی هستن که دینشون برای اونها خوب و بد رو مشخص کرده.
بهشون گفته شده چطور رفتار کنن، چه کاری درسته و چه کاری غلطه. پس اونها هم طبق همون مرزبندی زندگی میکنن و در این بین، طبیعتاً کارهای خوبی هم انجام میدن.
حقیقتاً به نظر من این دوتا دسته مفت نمیارزن، ولی با این حال، چون خطری برای جامعه ندارن، برای وجودشون احترام قائلم😞
توی این دنیای کثیف، همین آدمها هم کم پیدا میشن.
اما سؤال اینجاست:
چرا با اینکه خوبن، ازشون بدم میاد؟🤔
چون به نظرم مشکل اصلی اینجاست که این آدمها خودشون تصمیم نگرفتن که «خوب» باشن.
بلکه خوب بودن رو از یه نفر دیگه تحویل گرفتن.
عقل و منطقشون رو دادن دست یکی دیگه تا براشون تصمیم بگیره و بعد هم دقیقاً همون چیزی رو انجام میدن که بهشون گفته شده.
مثل یه ربات🤖
و شاید به همین دلیل باشه که این آدمها، برخلاف چیزی که فکر میکنیم، میتونن خطرناک هم بشن.
مثلاً دستهی اول رو در نظر بگیر.
اگه این آدمها یه روز عقل و منطقشون رو بدن دست یه نفر دیگه، مثلاً رفیقشون، چی میشه؟
اگه رفیقشون آدم بدی باشه، به مرور خودشون هم تبدیل به آدمهای بدی میشن.
بعد هم میگن:
«رفیقم منو خراب کرد.»🚬
ولی خب... واقعاً چه کسی مقصره؟
خودت تصمیم گرفتی با چه کسی بگردی.
خودت تصمیم گرفتی حرف چه کسی رو باور کنی.
و اگه از همون اول چیزی به اسم «منطق» رو وارد تصمیماتت نکرده بودی، دیگه نمیتونی تمام تقصیر رو بندازی گردن یه نفر دیگه.
درسته ممکنه بگی خب این افراد از همون بچگی توی یه خانواده بزرگ شدن و تمام چیزهایی که یاد گرفتن از همونه پس چطور تغییر کنن و خوب و بد رو بفهمن؟
خب جوابای فلسفی حقیقتا خیلی طولانی ان و نمیخوام اونقد این قسمتو کش بدم فقط بگم اینا وقتی بزرگتر بشن و بقیه رو ببینن میتونن از عقلشون استفاده کنن و یهتر بشن
حالا دسته دوم چی؟
این افراد کلاً منطق رو به چپشون گرفتن و فقط چیزی رو انجام میدن که خدایشون بهشون گفته.
حالا ممکنه سالها هم همینطور زندگی کنن و هیچ مشکلی پیش نیاد.
اما مشکل از جایی شروع میشه که یکی از اصول بنیادیای که تمام ذهنشون روی اون ساخته شده، فرو بریزه.
اونوقت دو حالت وجود داره:
یا هیچوقت حاضر نمیشن عقایدشون رو تغییر بدن و تا آخر عمر همون چیزی باقی میمونن که بهشون گفته شده...
یا تمام چیزی که بهش باور داشتن فرو میریزه.
و وقتی تمام مرزبندیهای ذهنی یه نفر فرو بریزه و دیگه ندونه چی خوبه و چی بده، ممکنه تبدیل به چیزی بشه که قبلتر ازش میترسید.
یه آدم بدون هیچ مرزی.
یه آدمی که دیگه برای انجام دادن هیچ کاری، دلیل محکمی برای متوقف شدن نداره.
و اما دسته سوم که من همیشه دنبالشون میکنم و با تمام وجود دوستشون دارم کیا ان؟ خب خیلی حرف زدم توی این پست فعلا بسه توی پست بعدی درموردش میگم
خوب، از نظر من چه آدمی واقعاً آدم خوبیه؟
آدمای خوب توی این دنیا، از نظر من، بیشتر از سه دسته نیستن.
1. دستهی اول کسایی هستن که از عقاید پدر و مادرشون پیروی میکنن.
از بچگی بهشون یاد دادن چی خوبه و چی بده، کجا باید کمک کنن، کجا نباید آسیب بزنن و در نهایت اینکه «باید آدم خوبی باشی».
این افراد هم معمولاً تبدیل به آدمهای بهظاهر خوبی میشن؛ به بقیه کمک میکنن، لطف میکنن و کارهای خوبی انجام میدن🚬
2. دستهی دوم کسایی هستن که دینشون برای اونها خوب و بد رو مشخص کرده.
بهشون گفته شده چطور رفتار کنن، چه کاری درسته و چه کاری غلطه. پس اونها هم طبق همون مرزبندی زندگی میکنن و در این بین، طبیعتاً کارهای خوبی هم انجام میدن.
حقیقتاً به نظر من این دوتا دسته مفت نمیارزن، ولی با این حال، چون خطری برای جامعه ندارن، برای وجودشون احترام قائلم😞
توی این دنیای کثیف، همین آدمها هم کم پیدا میشن.
اما سؤال اینجاست:
چرا با اینکه خوبن، ازشون بدم میاد؟🤔
چون به نظرم مشکل اصلی اینجاست که این آدمها خودشون تصمیم نگرفتن که «خوب» باشن.
بلکه خوب بودن رو از یه نفر دیگه تحویل گرفتن.
عقل و منطقشون رو دادن دست یکی دیگه تا براشون تصمیم بگیره و بعد هم دقیقاً همون چیزی رو انجام میدن که بهشون گفته شده.
مثل یه ربات🤖
و شاید به همین دلیل باشه که این آدمها، برخلاف چیزی که فکر میکنیم، میتونن خطرناک هم بشن.
مثلاً دستهی اول رو در نظر بگیر.
اگه این آدمها یه روز عقل و منطقشون رو بدن دست یه نفر دیگه، مثلاً رفیقشون، چی میشه؟
اگه رفیقشون آدم بدی باشه، به مرور خودشون هم تبدیل به آدمهای بدی میشن.
بعد هم میگن:
«رفیقم منو خراب کرد.»🚬
ولی خب... واقعاً چه کسی مقصره؟
خودت تصمیم گرفتی با چه کسی بگردی.
خودت تصمیم گرفتی حرف چه کسی رو باور کنی.
و اگه از همون اول چیزی به اسم «منطق» رو وارد تصمیماتت نکرده بودی، دیگه نمیتونی تمام تقصیر رو بندازی گردن یه نفر دیگه.
درسته ممکنه بگی خب این افراد از همون بچگی توی یه خانواده بزرگ شدن و تمام چیزهایی که یاد گرفتن از همونه پس چطور تغییر کنن و خوب و بد رو بفهمن؟
خب جوابای فلسفی حقیقتا خیلی طولانی ان و نمیخوام اونقد این قسمتو کش بدم فقط بگم اینا وقتی بزرگتر بشن و بقیه رو ببینن میتونن از عقلشون استفاده کنن و یهتر بشن
حالا دسته دوم چی؟
این افراد کلاً منطق رو به چپشون گرفتن و فقط چیزی رو انجام میدن که خدایشون بهشون گفته.
حالا ممکنه سالها هم همینطور زندگی کنن و هیچ مشکلی پیش نیاد.
اما مشکل از جایی شروع میشه که یکی از اصول بنیادیای که تمام ذهنشون روی اون ساخته شده، فرو بریزه.
اونوقت دو حالت وجود داره:
یا هیچوقت حاضر نمیشن عقایدشون رو تغییر بدن و تا آخر عمر همون چیزی باقی میمونن که بهشون گفته شده...
یا تمام چیزی که بهش باور داشتن فرو میریزه.
و وقتی تمام مرزبندیهای ذهنی یه نفر فرو بریزه و دیگه ندونه چی خوبه و چی بده، ممکنه تبدیل به چیزی بشه که قبلتر ازش میترسید.
یه آدم بدون هیچ مرزی.
یه آدمی که دیگه برای انجام دادن هیچ کاری، دلیل محکمی برای متوقف شدن نداره.
و اما دسته سوم که من همیشه دنبالشون میکنم و با تمام وجود دوستشون دارم کیا ان؟ خب خیلی حرف زدم توی این پست فعلا بسه توی پست بعدی درموردش میگم
- ۲۸۷
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط