انگار قبل از اومدن و دیدن و شناختنت،

انگار قبل از اومدن و دیدن و شناختنت،
تو رو دوست داشتم و منتظرت بودم ،
انگار دستام خالی مونده بود تا با دستایِ تو پر بشن،
انگار تو همه خاله بازیهای بچگیام ،
دوست داشتم توکنارم باشی و اومدنت رو انتظار میکشیدم،
انگار تو لِیلِه بازی های بچگیم منتظر بودم به اخرین خونه برسم و در آغوش تو پناهنده بشم،
انگار تو جایی دیگه،
زمانی نامعلوم و جهانی دیگه دیده بودمت،
انگار همه اون چیزی بودی که من میخواستم و فقط باید صبر میکردم که میدیدمت،
انگار همه جهان خلاصه می‌شد توی چشمات،
انگار تهِ تموم رویاهام نشسته بودی و لبخند میزدی و برام دست تکون میدادی تا پیدات کنم،
عشقِ پنهان تو بودی،
اصلا همه چیز قبل از اومدنت شروع شده بود
عشق با تو شروع میشد و باهیچ چیز تموم نمیشد
👤فرگل مشتاقی
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتتصویر جلوی چشم‌های هیونجین ثا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط