spanish girl: 24
حسابی ناراحت شده بودم
لیلی: الان حالش خوبه (نگران)
رز: الان خوب تره فردا قرار برگرده آمریکا
لبخندی زدم
گوشیم زنگ خورد🛐 My broooo (الکس) بود
رفتم توی حیاط و جواب دادم
----- تماس تصویری ----
الکس : پرنسسم چطوری ؟
لیلی : بدک نیستم شما چطورین ؟
الکس: ما هم خوبیم. ، ماشینت رو فردا صبح میارم برات
لیلی: وایی. مرسی
یهو آلیا اومد
آلیا: لیلی. ( دست تکون داد )
الکس : خب من میرم بایی (دست تکون دادو از آلیا فرار میکرد )
آلیا: میخوام با لیلی حرف بزنم حسود (داد)
قطع شد وای این دوتا موش و گربه آن دلم براشون تنگ شده یهو یکی رو پشت سرم حس کردم ریده بودم تو خودم که خواستم برگردم پام پیچ خورد و تعادل مو از دست دادم.
لیلی : اخخخخخ (داد)
فهمیدم تو بغل نیکولاسم
نیکولاس : خوبی ؟
نفهمیدم چیشد که یهو یه مشت خورد تو دهن نیکولاس. دنیل بود دنیل کمرم و گرفت و من و چسبوند به خودش
لیلی : داری چیکار می کنی
که نگاه دنیل رو دیدم خیلی ترسیدم تاحالا اون رو اینجوری عصبی ندیده بودم برای همین ساکت شدم
دنیل بلندم کرد و مستقیم رفتیم سمت ماشین حتی از عمه و عمو خدافظی نکردیم و سوار ماشین شدیم و دنیل هی گاز میداد
لیلی : چت شده ؟
دنیل : الان نمیخوام حرف بزنم پس ساکت شو (جدی)
نمیفهمم چیشده؟ ، چرا یهو اینجوری کرد ؟ رسیدیم خونه
دنیل : پیاده شو
لیلی: کجا میری؟
دنیل: گفتم پیدا شو
پیاده شدم و دنیل. با سرعت رفت. با کشون کشون رفتم تو. پام خیلی درد میکرد و رفتم بالا و لباسم رو عوض کردم و صورتمو شستم و سرویس هم رفتم و بعدش رفتم پایین و نشستم روی کاناپه پام درد میکرد حسابی تقربیا دیر وقته یعنی دنیل کجا رفته زنگ زدم بهش و جواب نداد حتی ، اففف. نمیدونم چیشد که خوابم برد
ساعت: ۲:۴۰صبح
با صدایی از خواب بیدار. شدم دیدم دنیل برگشته
لیلی : کجا بودی ؟ (نگران)
دنیل اصلا نگام نکرد. رفتم سمتش
لیلی: مستی ؟ بهتره برات قهوه درست کنم
خواستم برم آشپزخونه که دنیل از پشت بغلم کرد .........
شرط : ۱۲ لایک
لیلی: الان حالش خوبه (نگران)
رز: الان خوب تره فردا قرار برگرده آمریکا
لبخندی زدم
گوشیم زنگ خورد🛐 My broooo (الکس) بود
رفتم توی حیاط و جواب دادم
----- تماس تصویری ----
الکس : پرنسسم چطوری ؟
لیلی : بدک نیستم شما چطورین ؟
الکس: ما هم خوبیم. ، ماشینت رو فردا صبح میارم برات
لیلی: وایی. مرسی
یهو آلیا اومد
آلیا: لیلی. ( دست تکون داد )
الکس : خب من میرم بایی (دست تکون دادو از آلیا فرار میکرد )
آلیا: میخوام با لیلی حرف بزنم حسود (داد)
قطع شد وای این دوتا موش و گربه آن دلم براشون تنگ شده یهو یکی رو پشت سرم حس کردم ریده بودم تو خودم که خواستم برگردم پام پیچ خورد و تعادل مو از دست دادم.
لیلی : اخخخخخ (داد)
فهمیدم تو بغل نیکولاسم
نیکولاس : خوبی ؟
نفهمیدم چیشد که یهو یه مشت خورد تو دهن نیکولاس. دنیل بود دنیل کمرم و گرفت و من و چسبوند به خودش
لیلی : داری چیکار می کنی
که نگاه دنیل رو دیدم خیلی ترسیدم تاحالا اون رو اینجوری عصبی ندیده بودم برای همین ساکت شدم
دنیل بلندم کرد و مستقیم رفتیم سمت ماشین حتی از عمه و عمو خدافظی نکردیم و سوار ماشین شدیم و دنیل هی گاز میداد
لیلی : چت شده ؟
دنیل : الان نمیخوام حرف بزنم پس ساکت شو (جدی)
نمیفهمم چیشده؟ ، چرا یهو اینجوری کرد ؟ رسیدیم خونه
دنیل : پیاده شو
لیلی: کجا میری؟
دنیل: گفتم پیدا شو
پیاده شدم و دنیل. با سرعت رفت. با کشون کشون رفتم تو. پام خیلی درد میکرد و رفتم بالا و لباسم رو عوض کردم و صورتمو شستم و سرویس هم رفتم و بعدش رفتم پایین و نشستم روی کاناپه پام درد میکرد حسابی تقربیا دیر وقته یعنی دنیل کجا رفته زنگ زدم بهش و جواب نداد حتی ، اففف. نمیدونم چیشد که خوابم برد
ساعت: ۲:۴۰صبح
با صدایی از خواب بیدار. شدم دیدم دنیل برگشته
لیلی : کجا بودی ؟ (نگران)
دنیل اصلا نگام نکرد. رفتم سمتش
لیلی: مستی ؟ بهتره برات قهوه درست کنم
خواستم برم آشپزخونه که دنیل از پشت بغلم کرد .........
شرط : ۱۲ لایک
- ۳۹۳
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط