آن شب ,,۴

زنگ تفریح خورد ، همه با سر و صدا از جاهایشان بلند شدند چند نفری به دنبال دوستانشان می‌رفتند چند نفر می رفتند در حیاط چند نفر هم داخل کلاس بودند و حرف میزندند
من سال پیش هم اینجا بودم اما دوستی نداشتم تنهایی رو به معاشرت با یک سری آدم احمق ترجیح میدادم
سر جایم نشستم و به نقاشی کشیدن ادامه دادم
که با حرف هایی که به گوشم خورد دست از کار کشیدم: ٫
«+نگاش کن ، فکر کنم شایعه درست باشه،
- اره حتماً خیلی خانوادش فقیرن
+از سرو وضعش معلومه ، شنیدی میگن یه مریضیه خیلی بدی داره
- کاش جاش کنار هیون جین نبود
+ منظورت چیه ؟ اصلا جاش تو این کلاس نیست ! بعد بلند زد زیر خنده»

نگاهی بهش انداختم وانمود می‌کرد چیزی نمیشنوه ولی معلومه که می‌شنید!
یکی از دخترا سمتم اومد و بلند گفت:
هیون ، فکر کنم باید از خانم لی بخوای جات رو عوض کنه ، آخه ، شنیدم مریضیش مصریه
بعد کل کلاس زدن زیر خنده
بی توجه بهشون ادامه طرحم رو روی کاغذ وارد کردم
که صدای آرومش تو گوشم پیچید : من.. مریض نیستم
مخاطبش من بودم نه کس دیگه ای
جوابش را دادم : معلومه ! بنظر مریض نمیای .. صدام رو بلند تر کردم اما بعضیا اینجا واقعا مریضن ! و رو به دختر دیگه برگشتم , گفتم : بهتر نیست مشکلات خودتو به دیگران نسبت ندی لارا؟؟!
دیدگاه ها (۰)

پروفایل از اولی به دومی تغییر پیدا کرد

معلمی ، مخصوصا ریاضی و زبان🛐🛐#کیدراما #کیپاپ #بی_تی_اس #استر...

مترجمی ( تور لیدری) 🛐🛐🛐🛐🛐#کیپاپ #بازیگر_کیدراما #کیدراما #مل...

سه پارتی تهیونگ ( در آغوش تو ) پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط