اسم سناریو: هتل نفرین شده
پارت یک
ات (مخفف اسم تو) یه مأموریت توی اوزاکا داشت و مجبور بود یکی دو هفته بمونه. رفت که یه اتاق توی یه هتل بگیره، ولی پذیرش بهش گفت که همه ی اتاق ها پره. همون لحظه، گوجو اومد کنار ات وایساد
گوجو: اوجوساما پیش منه.
ات: گوجو؟! اینجا چیکار میکنی؟!
گوجو: یعنی اجازه یه تفریح ندارم؟
ات اخم کوچولویی کرد. گوجو اکس اون بود، ولی هنوز هم کمی دوستش داشت. گوجو هم اونو دوست داشت.
گوجو دست ات رو گرفت و برد. ات اول به کوچولو تعادلش رو ازدست داد ولی بعد دنبالش راه افتاد. گوجو خیلی سریع کمرش رو گرفت و به خودش چسبوند.
گوجو: خب؟ چه خبر؟ دلت برام تنگ نشده بود؟
ات: هرگز. حالا هم فقط یک روز اینجا میمونم بعد ولم میکنی. فهمیدی؟
گوجو: (آروم خندید) حالا حالا ها مهمون منی.
ات (مخفف اسم تو) یه مأموریت توی اوزاکا داشت و مجبور بود یکی دو هفته بمونه. رفت که یه اتاق توی یه هتل بگیره، ولی پذیرش بهش گفت که همه ی اتاق ها پره. همون لحظه، گوجو اومد کنار ات وایساد
گوجو: اوجوساما پیش منه.
ات: گوجو؟! اینجا چیکار میکنی؟!
گوجو: یعنی اجازه یه تفریح ندارم؟
ات اخم کوچولویی کرد. گوجو اکس اون بود، ولی هنوز هم کمی دوستش داشت. گوجو هم اونو دوست داشت.
گوجو دست ات رو گرفت و برد. ات اول به کوچولو تعادلش رو ازدست داد ولی بعد دنبالش راه افتاد. گوجو خیلی سریع کمرش رو گرفت و به خودش چسبوند.
گوجو: خب؟ چه خبر؟ دلت برام تنگ نشده بود؟
ات: هرگز. حالا هم فقط یک روز اینجا میمونم بعد ولم میکنی. فهمیدی؟
گوجو: (آروم خندید) حالا حالا ها مهمون منی.
- ۱۰۴
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط