یونگ و ونگوگ

رویارویی تاریکی و رنگ: وقتی یونگ به تماشای ون‌گوگ می‌نشیندآن‌ها هرگز در دنیای واقعی یکدیگر را ملاقات نکردند. یکی در سلول تنهایی‌اش در امواج جنون‌آمیز رنگ‌ها غرق شد و دیگری در اتاق کارش، به اعماق تاریک ناخودآگاه بشر سفر کرد.اما اگر کارل یونگ و وینسنت ون‌گوگ با هم روبروی شاهکار «شب پرستاره» می‌ایستادند، چه می‌شد؟یونگ احتمالاً به جای پرسیدن از معنای نقاشی، می‌پرسید: «چه چیزی در درون این بوم زنده مانده است؟» او می‌دانست که این اثر فقط یک منظره نیست؛ این تصویرِ دقیقِ لحظه‌ای است که ناخودآگاهِ یک انسان، پیش از آنکه ذهن بتواند نامی برایش پیدا کند، کالبد و شکل پیدا کرده است.ون‌گوگ به تاریکی و رنج‌هایش رنگ بخشید؛ او می‌ترسید روزی رنگ‌ها او را رها کنند.یونگ تمام عمرش را صرف این کرد که بفهمد چرا تاریکی‌های درون ما، در قالب نمادها دوباره به سراغمان می‌آیند؛ او معتقد بود آنچه از مواجهه با آن فرار می‌کنیم، سرانجام به شکل سرنوشت به ما بازمی‌گردد.«شب پرستاره» هیچ‌وقت فقط درباره ستاره‌ها نبود. این اثر، تجسمِ رنجی است که فرم یافته و جاودانه شده است. ون‌گوگ رفت، اما رنگ‌ها ماندند؛ و تا زمانی که این رنگ‌ها زنده‌اند، بخشی از روح وینسنت نیز در میان این امواجِ مواجِ آسمان بیدار است. ✨🎨#ونگوگ #کارل_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #شب_پرستاره #هنر_و_روانشناسی فلسفه
#ونسان_ونگوگ #هنرگرد
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

ویژگی عجیب خون نوکتیسوقتی الیشیا وارد یک مکان کاملاً تاریک م...

5⃣3⃣1⃣《توصیه های ماورایی》《شفا و درمان》1⃣توجه بفرمایید❗️ دو م...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

سیلام_ کپشن_

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط