پشت صحنه "This & That: The Secret Of STAY Company" منتشر
پشت صحنه "This & That: The Secret Of STAY Company" منتشر شد
[هیونجین، بعد از اینکه رمز جونگین رو فهمید برگشت]
🐰: فهمیدی؟
🦙: #... lovestay0801... خیلی... آ!..
[تلاش دوم]
🦙: #.. 0801... آ...
[رهبر پابوراچا به نام خودش وفاداره]
🐰: بازم نفهمیدی!~
🦙: نفهمیدم، دوباره امتحان میکنم
[صحنه احساساتی لینو و جیسونگ]
🐿: آ، منیجر!!
[چی میخوای؟]
🐿: آ... دیالوگ بعدی من چی بود؟
[بهش کمک کنیم یادش بیاد؟..]
[پررنگ]
🐿: اونجا نوشته بود: "منیجر، بدون من کجا میری؟"
[(بدو، موش)]
[بازیگر بوک (فلیکس) با پشتکار دیالوگهاش رو تمرین میکنه]
🐥: چرا اینقدر عصبانی شد؟~ اینقدر عصبانی شد؟~
👤: میتونید به هم نزدیکتر بشید؟
[اینطوری؟]
[صحنه هیونجین رو که سردرد بازی میکنه بدون مونتاژ نشون میدیم]
[سر هیونجین! خیلی! درد میکنه!]
[برادرها کنار هم اشکهاشون رو اضافه میکنن]
🦊: حاضری؟
🦙: آره، شروع میکنم
[بازی با اشک مصنوعی، موتور!]
🦙: جونگین...
🦊: هیونگ... هیونجین-هیونگ!..
[نان کوچولو، غرق در اشک]
[اشکها رو میفشره]
[چنان به گریه میافته که دیدنش سخته]
[شروع شوخیها]
🐷🐰: هیونجینی-هیونگ~
[بدجنسترین آدم]
🐰: هیونجینی... یاا، واا~
[ظالمانه]
🐰: مگه امروز صحنه بوسه ندارن؟
👤: نه، متأسفانه
🦙: نه؟
🦊: یعنی چی "متأسفانه"؟
👤: اضافه کنم؟
🦙: آره، آره! اضافه کن!
🦊: نمیخوام!
🦙: هیونگ! هیونگ! 💋
[حمله با بوسه]
[پایان ناگهانی]
🐿: ناگهان: "هیونجین-هیونگ~ موآآ~"
[بازی میکنن، انگار دارن هیونجین و جونگین رو تماشا میکنن]
[نقش عصبونی رو بازی میکنه]
[لینو، که به زور از جای خودش بلند میشه و میره]
🐺: یه بار دیگه! باید صندلی رو واژگون کنی! برگرد، بیا بیا، سریع!
[صندلی: عالی]
🐺: زود بیا اینجا! صندلی رو واژگون کن، سریعتر!
🐰: خیلی سریع فرار کردم 😂
[هیونجین اومده هیونگ پابوراچا رو بگیره]
🦙: هیونگ، کجا میری؟ هیونگ، نذ... نذار... نذار... فه، ببخشید
[همونطور که از رهبر انتظار میرفت]
🦙: رهایم نکن!! رهایم نکن! اوکی، دارم میام! شروع میکنیم!
🦙: من به This و لینو هم نیاز دارم!!! ها، یه دقیقه... 😂 خیلی حواسپرتام، صبر کنید. از لحظهای که وارد میشم دوباره امتحان میکنم!
[اشکهای مصنوعی معمولی رو میریزه]
[چشمانش پر از اشک میشه]
[خدای بازی با اشک مصنوعی]
[ور میرود]
[هر کاری میکنه]
🦙: شروع میکنه~
[بازی با اشک مصنوعی رو شروع میکنه!]
[نالههای تصنعی]
🐰: ها، صبر کنید... هاه...
[حمایت سونبه در زمینه اشکریختن]
🦙: همه چی خوبه! این کار آسونی نیست!
🐰: چند قطره بریزم؟
🦙: حدود سه قطره
🐰: اوکی~
[صحنه پایانی هیونجین و جونگین]
🦊: این و آن، هر دو؟
🦙: آره، هر دو
[این و آن انگار طلسم شدن]
[آگاهی کامل]
🦊: نه، ولی چرا ناگهان باید این کار رو بکنیم؟
🦙: مگه این تنبیه نیست؟ مگه واقعاً اسکیز کد ضبط نمیکنیم؟
#استری_کیدز #بنگ_چان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
[هیونجین، بعد از اینکه رمز جونگین رو فهمید برگشت]
🐰: فهمیدی؟
🦙: #... lovestay0801... خیلی... آ!..
[تلاش دوم]
🦙: #.. 0801... آ...
[رهبر پابوراچا به نام خودش وفاداره]
🐰: بازم نفهمیدی!~
🦙: نفهمیدم، دوباره امتحان میکنم
[صحنه احساساتی لینو و جیسونگ]
🐿: آ، منیجر!!
[چی میخوای؟]
🐿: آ... دیالوگ بعدی من چی بود؟
[بهش کمک کنیم یادش بیاد؟..]
[پررنگ]
🐿: اونجا نوشته بود: "منیجر، بدون من کجا میری؟"
[(بدو، موش)]
[بازیگر بوک (فلیکس) با پشتکار دیالوگهاش رو تمرین میکنه]
🐥: چرا اینقدر عصبانی شد؟~ اینقدر عصبانی شد؟~
👤: میتونید به هم نزدیکتر بشید؟
[اینطوری؟]
[صحنه هیونجین رو که سردرد بازی میکنه بدون مونتاژ نشون میدیم]
[سر هیونجین! خیلی! درد میکنه!]
[برادرها کنار هم اشکهاشون رو اضافه میکنن]
🦊: حاضری؟
🦙: آره، شروع میکنم
[بازی با اشک مصنوعی، موتور!]
🦙: جونگین...
🦊: هیونگ... هیونجین-هیونگ!..
[نان کوچولو، غرق در اشک]
[اشکها رو میفشره]
[چنان به گریه میافته که دیدنش سخته]
[شروع شوخیها]
🐷🐰: هیونجینی-هیونگ~
[بدجنسترین آدم]
🐰: هیونجینی... یاا، واا~
[ظالمانه]
🐰: مگه امروز صحنه بوسه ندارن؟
👤: نه، متأسفانه
🦙: نه؟
🦊: یعنی چی "متأسفانه"؟
👤: اضافه کنم؟
🦙: آره، آره! اضافه کن!
🦊: نمیخوام!
🦙: هیونگ! هیونگ! 💋
[حمله با بوسه]
[پایان ناگهانی]
🐿: ناگهان: "هیونجین-هیونگ~ موآآ~"
[بازی میکنن، انگار دارن هیونجین و جونگین رو تماشا میکنن]
[نقش عصبونی رو بازی میکنه]
[لینو، که به زور از جای خودش بلند میشه و میره]
🐺: یه بار دیگه! باید صندلی رو واژگون کنی! برگرد، بیا بیا، سریع!
[صندلی: عالی]
🐺: زود بیا اینجا! صندلی رو واژگون کن، سریعتر!
🐰: خیلی سریع فرار کردم 😂
[هیونجین اومده هیونگ پابوراچا رو بگیره]
🦙: هیونگ، کجا میری؟ هیونگ، نذ... نذار... نذار... فه، ببخشید
[همونطور که از رهبر انتظار میرفت]
🦙: رهایم نکن!! رهایم نکن! اوکی، دارم میام! شروع میکنیم!
🦙: من به This و لینو هم نیاز دارم!!! ها، یه دقیقه... 😂 خیلی حواسپرتام، صبر کنید. از لحظهای که وارد میشم دوباره امتحان میکنم!
[اشکهای مصنوعی معمولی رو میریزه]
[چشمانش پر از اشک میشه]
[خدای بازی با اشک مصنوعی]
[ور میرود]
[هر کاری میکنه]
🦙: شروع میکنه~
[بازی با اشک مصنوعی رو شروع میکنه!]
[نالههای تصنعی]
🐰: ها، صبر کنید... هاه...
[حمایت سونبه در زمینه اشکریختن]
🦙: همه چی خوبه! این کار آسونی نیست!
🐰: چند قطره بریزم؟
🦙: حدود سه قطره
🐰: اوکی~
[صحنه پایانی هیونجین و جونگین]
🦊: این و آن، هر دو؟
🦙: آره، هر دو
[این و آن انگار طلسم شدن]
[آگاهی کامل]
🦊: نه، ولی چرا ناگهان باید این کار رو بکنیم؟
🦙: مگه این تنبیه نیست؟ مگه واقعاً اسکیز کد ضبط نمیکنیم؟
#استری_کیدز #بنگ_چان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۳۶۶
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط