من یه چیزی رو بعد سالها فهمیدم‌

من یه چیزی رو بعد سالها فهمیدم‌
همیشه خودم رو قوی نشون میدددم ..
همیشه میخندیدم ..
نزاشتم کسی گریم رو ببینه ..
اما آخرش چیشد؟
آخرش شد اینکه بقیه فکر و باور کردند هر کاری بکنند و حر حرفی بزنن من همچنان میخندم و هیچ وقت دلم نمیشکنه .....
بعد یه مدت تصمیم گرفتم منم بشم یه بچه که احساساتش رو سعی کنه بیشتر نشون بده البته هنوزم خیلی وقتا به روی خودم نمیارم ...
و بدونین این تصمیم حال روحتون رو بهتر میکنه ....
حال خودتون و اطرافیانتون ...
قبول دارم که اگر بعضی وقتی نشون هم بدیم برای بعضی ها اهمیتی نداره و این دیگه واقعا درد داره ....
دیدگاه ها (۰)

نمیدونم چرا انقدر زات بعضی ها کثیف و سیاهه .....

دیگه به مزه خون عادت کردم .....؛)

با استی ها حرف از استعداد نزنید ...

خوشم میاد راه رفتن هامون هم هماهنگ بوده 😁

فریب

my exp.55روزهای بعد، مثل یه خواب شیرین گذشت. انگار همه‌ی اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط