در دنیایی که همه چیز ناپایدار بود
در دنیایی که همه چیز ناپایدار بود
من تو را آخرین حقیقتِ عشق پنداشتم .
آنچنان تو را در آغوشِ احساساتم گرفتم
که گویی یگانه ناجیِ من در این برهوتِ
تنهایی بودی ، آخرین عزیزِ برگزیدهی من بر
روی این سیاره . هر لحظه ، تلاش میکردم تا
این علاقه را در جانت بپرورانم و از گزندِ
روزگار در امان نگه دارم . اما تقدیر، نقشه
دیگری کشیده بود .
من تو را آخرین حقیقتِ عشق پنداشتم .
آنچنان تو را در آغوشِ احساساتم گرفتم
که گویی یگانه ناجیِ من در این برهوتِ
تنهایی بودی ، آخرین عزیزِ برگزیدهی من بر
روی این سیاره . هر لحظه ، تلاش میکردم تا
این علاقه را در جانت بپرورانم و از گزندِ
روزگار در امان نگه دارم . اما تقدیر، نقشه
دیگری کشیده بود .
- ۲۷.۳k
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط