به ادیتور تازه کارتون سلام کنید..👋🏻
به ادیتور تازه کارتون سلام کنید..👋🏻
نه خدایی چجوری شده..
دومین ادیتمههاااااا..
حس میکنم کمی بد شده ولی خب..
هر چی حالا..
دوستان جوری که میدونید من تو بیمارستان بودم ولی الان حالم خوبه و مرخص شدم..
ممنون از همه کسایی که حالمو پرسیدن😝💋
بیاین یه 🍪 بیسکوییت بدم خدمتتون..
یا اگه خواستین 🍔 همبرگر بخورین..
و اینکه چرا دروغ بگم هنوز بدنم یکم درد میکنه سرم گیج میره 🫠
ولی دکتر گفت خوب میشم به مرور زمان..
خب...
خواستم بگم دوستان من میخوام ادامه بدم و برای بار nام حمایتارو به چپم بگیرم..
چون دایرکتم سوراخ شد بابتش...
و اینکه یه دلیل دیگه هم هس..
موضوع و داستانو به یکی از دوستای روستاییم تعریف کردم..(اونا نمیدونن نویسندم😑)
بعد خیلیییییییی از ایدهم خوششون اومده بود و هی میگفتن اگه منتشر بشه کلی طرفدار پیدا میکنه..
الان که فکر میکنم احتمالا الان قدر این داستانو ندونم ولی حرفشون خیلی روم تاثیر گذاشت..🙄
ادامه میدم و هر روز دو پارت یا سه پارت میزارم تا زود زود تموم شه...
البته الان تا پارت 𝟗𝟔 نوشتم ولی خب..
میخوام کم کم آپلود کنم چون وقتی پارت زیادی زود زود آپلود میشه آدم خوشش نمیاد بخونه..
من خودم اینجوریم..😃💔
اره دیگه خیلی زر زدم..(کارم همینه😍)
و اینکه یادتون نره راجب ادیت نظر بدید..
بزارین اینم بگم🥴
این ادیت خیلی وایب فیک بعدی رو میده..
مرض دارم اسپویل میکنم..
اره دیگه برین از خوشحالی اینکه ادامه میدم شیک بزنین..
تا چند دقیقه دیگه دوپارت رو میزارم..
یا هم احتمالا امروز نتونم چون خونه نیستم..
معلوم خو...
(حرفام تمومی ندارن🫤)
نه خدایی چجوری شده..
دومین ادیتمههاااااا..
حس میکنم کمی بد شده ولی خب..
هر چی حالا..
دوستان جوری که میدونید من تو بیمارستان بودم ولی الان حالم خوبه و مرخص شدم..
ممنون از همه کسایی که حالمو پرسیدن😝💋
بیاین یه 🍪 بیسکوییت بدم خدمتتون..
یا اگه خواستین 🍔 همبرگر بخورین..
و اینکه چرا دروغ بگم هنوز بدنم یکم درد میکنه سرم گیج میره 🫠
ولی دکتر گفت خوب میشم به مرور زمان..
خب...
خواستم بگم دوستان من میخوام ادامه بدم و برای بار nام حمایتارو به چپم بگیرم..
چون دایرکتم سوراخ شد بابتش...
و اینکه یه دلیل دیگه هم هس..
موضوع و داستانو به یکی از دوستای روستاییم تعریف کردم..(اونا نمیدونن نویسندم😑)
بعد خیلیییییییی از ایدهم خوششون اومده بود و هی میگفتن اگه منتشر بشه کلی طرفدار پیدا میکنه..
الان که فکر میکنم احتمالا الان قدر این داستانو ندونم ولی حرفشون خیلی روم تاثیر گذاشت..🙄
ادامه میدم و هر روز دو پارت یا سه پارت میزارم تا زود زود تموم شه...
البته الان تا پارت 𝟗𝟔 نوشتم ولی خب..
میخوام کم کم آپلود کنم چون وقتی پارت زیادی زود زود آپلود میشه آدم خوشش نمیاد بخونه..
من خودم اینجوریم..😃💔
اره دیگه خیلی زر زدم..(کارم همینه😍)
و اینکه یادتون نره راجب ادیت نظر بدید..
بزارین اینم بگم🥴
این ادیت خیلی وایب فیک بعدی رو میده..
مرض دارم اسپویل میکنم..
اره دیگه برین از خوشحالی اینکه ادامه میدم شیک بزنین..
تا چند دقیقه دیگه دوپارت رو میزارم..
یا هم احتمالا امروز نتونم چون خونه نیستم..
معلوم خو...
(حرفام تمومی ندارن🫤)
- ۴۳۰
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط