رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۱
(نکته❌❗: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
همهمه در سالن قصر پا برجا بود در بین خنده ها و عطرهای شیرین امگاها و عطر های تلخ آلفاها نگاهی تیز خودنمایی میکرد، جئون جونگکوک، جوانترین فرمانده خاندان سلطنتنی و وارث آینده تاج و تخت خانواده جئون. آلفایی که هر امگایی میخواستش و آرزوی خیلی ها بود اما خب قانون با امگاهای روستایی همراه نبود، قانونی که ناعادلانه اما قانون اصلی خاندان های سلطنتی بود.
جونگکوک امگای دلخواهش رو بین امگاهای خاندان های سلطنتی پیدا نمیکرد، با ناامیدی که زیر چهره سرد و سختش پنهان کرده بود چشمانش به دنبال امگای خودش بود اما..... بویی به مشامش خورد که دیوار سالها تمرین مهارش رو شکست.... عطری دلشین بود... اما برای جونگکوک این عطر فقط دلنشین نبود... این عطر.. راحیه امگای مقدر شده اش بود.
جونگکوک بلند شد و با اخم و کنجکاوی به دنبال راحیه رفت، کنجکاو بود بداند سرنوشت چه کسی رو برایش در نظر داشته... اما... اما چیزی که دید شوکه شد.
_امکان نداره....
این تهیونگ بود، یکی از هنرمندان خاندان درخت نقره ای که سالها پیش نابود شدند و کارشان رو با عطر سازی و هنر ادامه دادن.
لبخند این امگای لجباز زیادی برای آلفای مغرور و سخت قصه ما شیرین و جذاب بود، آنقدر که جونگکوک برای لحظه ای به سالها تمرین مهار غریزه اش شک کرد..
تهیونگ برای تحویل عطر نادر مهتاب و باران تابستان به ملکه امده بود اما نمیدانست در همین زمان کوتاه غریزه و آلفای درون جونگکوک رو تحریک کرده.
دیدگاه ها (۰)

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۲(نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

معرفی🦋🥹دوستان خیلی معذرت میخوام اما برای ادامه رمان زمان زیا...

فردا معرفی کامل رمان گزاشته میشه🫀🦋

old love 𓏺 part 1از شدت سرمایی که باعث سوزش ساق پاش میشد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط