بارها تلاش کردم اما از گریه مادرم ترسیدم

بارها تلاش کردم اما از گریه مادرم ترسیدم
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتا مشکلاتمم با حرف زدن درست نمیشه

شاید واقعا حقیقته نمیدونم

حرف#حق گفتن نداره

چند بار گفتی مهم نیست واقعا مهم نبود

منم بچه بودم یه چنین بازی ای رو با مامان و بابام کردم و میگف...

پارت 13نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ شب بود تشنم شده بود پاشدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط