‌

انگار مُرده ام…
تابوت سرد من چه غریبانه می رود
از کوچه های شهر چه بیگانه می رود
دیگر تهی شدم از هر چه هست و نیست
دیگر رها شدم از قید زندگی
دیگر جدا شدم از گریه های سرد
مُردم ز بنده گی
دیگر اسیر دست چراها نمی شوم
بازیچه ی امید به فردا نمی شوم
آسوده گشته ام زهمه هیچ و پوچ ها
روح اسیر من،
از قلعه ی اسارت جسم  ستم کشم؛
آزاد گشته است،
فارغ ز حیله ی هر یاد گشته است
آرام خفته ام
آرام خفته ام و به آنها که این چنین
در روزگار شادی من گریه می کنند
افسوس می خورم...
-ابهام
دیدگاه ها (۶.۵k)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

جزء الذی لایتجزی

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

مرد بی رحم

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط