آخرش یک نفر از راه می‌رسد

آخرش یک نفر از راه می‌رسد
که بودنش جبرانِ تمامِ نبودن‌هاست

جبرانِ تمامِ بی انصافی‌ها و شکستن‌ها …
یکی که با جادویِ حضورش دنیایِ تو را
متحول می‌کند …
جوری تو را می‌بیند که هیچ کس ندیده …
جوری تو را می‌شنود که هیچ کس نشِنیده …
و جوری روحِ خسته‌ تو را از عشق و محبت اشباع می‌کند

که با وجود او دیگر نه آرزویی می‌ماند برایِ نرسیدن

و نه حسرت و اندوهی برای خوردن …
دستش را که گرفتی در چشمانش که نگاه کردی بگو:
تو مثل باران هستی
بارانی از گل
بارانی از مهر
بارانی از لبخند
بارانی که به زندگی کویری من جان بخشید
با تو بودن را دوست دارم، چرا که تو را
دوستت دارم آرام جانم
تا همیشه پای تو می‌مانم

حواست باشد!
بعضی آدم‌ها خودِ معجزه‌اند انگار
آمده‌اند تا تو مزه‌ خوشبختی را بچشی
آمده‌اند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند
آمده‌اند که زندگی کنی
دیدگاه ها (۰)

☆☆

چشم‌ها خاصیت عجیبی دارند! هم با آنها می‌بینی، هم با آنها دید...

در میان هیاهوی مردم این شهرتو مرا محکم بغل بگیر و رها مکنبگذ...

من زندگی کردن را یاد گرفته ام…برای یک زندگیِ خوب، نباید به ه...

آخرش یڪ نفر از راه می رسدڪه #بودنش جبرانِ تمامِ نبودن‌هاستجب...

درخت توت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط