اسم فیک
𝑝𝑎𝑟𝑡1
اسم فیک:𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑚𝑒
ویو ماریا:
اه بازم این کار مزخرف تا کی قراره تو این رستوران کار کنم خسته شدم بازم باید به حرف اون صاحب رستوران پیکمی گوش کنم که برای شوهرش میماله اوغغغغغ اه نگاش کن شبیه عنههه(اسم صاحب رستوران سویاست)
سویا:ماریا بدو بیا اینجا کارت دارم
ماریا:چشم
سویا :ماریا در رو ببند بیا تو
سویا یه دست پول گذاشت جلوی ماریا و گفت:تو اخراجی
ماریا:چرا؟لطفا منو اخراج نکنین من به اژن پول احتیاج دارممم
سویا: باهات حال نمیکنم حالا هری
ماریا:به درک پولتم تو سرت من گدای تو نیستم...(و در رو محکم بست و رفت یادش اومد صاحب خونش هم جوابش کرده جایی رو برای موندن نداشت داشت راه میرفت که یهو دو نفر با شتاب اومدن سمتش و یه نفر خورد به شونه ی لیا)
ماریا:مگن کوری جلوت رو نمیبینی اگر میخوردم زمیننن؟؟؟؟
تهیونگ:تو چطو...
جونگ کوک:تهیونگ وقت نداریم باهاش بحث کنیم بعدا به حسابش میرسیم حالا بیا بریم.
تهیونگ:بریم(بدو بدو رفتن داخل کوچه پس کوچه ها)
ماریا:دوتا احمق دیوونه بودن اه
(ماریا نمیدونست بره کجا از طرفی همه ی وسیله هاش رو فروخته بود و فقط یکمی لباس براش مونده بود کنجکاو هم بود اون دوتا مرد چیکار میکردن برای همین بدو بدو رفت پیچید توی همون کوچه که دید همون مردا یکیشون زخمی افتاده لیا بدو بدو رفت سمتشون)
ماریا:چرا داره ازش خون میادد(ترس و نگرانی)
جونگ کوک:باز تووو به تو چه ربطی داره آخههه؟؟؟
تهیونگ:(نفس نفس از درد)
ماریا:الان فکر کردی یه تیکه پارچه گذاشتی خوب میشه زخمش عفونت میکنهههه
(دوستان ماریا از مامانش دکتری بلده)
ا
ادامه دارد..............
اسم فیک:𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑚𝑒
ویو ماریا:
اه بازم این کار مزخرف تا کی قراره تو این رستوران کار کنم خسته شدم بازم باید به حرف اون صاحب رستوران پیکمی گوش کنم که برای شوهرش میماله اوغغغغغ اه نگاش کن شبیه عنههه(اسم صاحب رستوران سویاست)
سویا:ماریا بدو بیا اینجا کارت دارم
ماریا:چشم
سویا :ماریا در رو ببند بیا تو
سویا یه دست پول گذاشت جلوی ماریا و گفت:تو اخراجی
ماریا:چرا؟لطفا منو اخراج نکنین من به اژن پول احتیاج دارممم
سویا: باهات حال نمیکنم حالا هری
ماریا:به درک پولتم تو سرت من گدای تو نیستم...(و در رو محکم بست و رفت یادش اومد صاحب خونش هم جوابش کرده جایی رو برای موندن نداشت داشت راه میرفت که یهو دو نفر با شتاب اومدن سمتش و یه نفر خورد به شونه ی لیا)
ماریا:مگن کوری جلوت رو نمیبینی اگر میخوردم زمیننن؟؟؟؟
تهیونگ:تو چطو...
جونگ کوک:تهیونگ وقت نداریم باهاش بحث کنیم بعدا به حسابش میرسیم حالا بیا بریم.
تهیونگ:بریم(بدو بدو رفتن داخل کوچه پس کوچه ها)
ماریا:دوتا احمق دیوونه بودن اه
(ماریا نمیدونست بره کجا از طرفی همه ی وسیله هاش رو فروخته بود و فقط یکمی لباس براش مونده بود کنجکاو هم بود اون دوتا مرد چیکار میکردن برای همین بدو بدو رفت پیچید توی همون کوچه که دید همون مردا یکیشون زخمی افتاده لیا بدو بدو رفت سمتشون)
ماریا:چرا داره ازش خون میادد(ترس و نگرانی)
جونگ کوک:باز تووو به تو چه ربطی داره آخههه؟؟؟
تهیونگ:(نفس نفس از درد)
ماریا:الان فکر کردی یه تیکه پارچه گذاشتی خوب میشه زخمش عفونت میکنهههه
(دوستان ماریا از مامانش دکتری بلده)
ا
ادامه دارد..............
- ۴.۷k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط