Daimond or love

part 1
فصل دوم


ایون :نه ....بدو بیا نرسا عجله کن (جیغ)
نههههه ایو کجاست ...الماس کو ؟


نرسا :جا گذاشتیمش (گریه)

ایون : ایو...دخترم (جیغ)


با ترس از خواب بلند شد به دخترش که کنارش خوابیده بود نگاه کرد باعث اروم شدنش شد بعد از اون شب همیشه کابوس میدید صدای تیک تاک ساعت نشون دهنده ۱۲ شب بود به موقع بیدار شدع بود با بلند کردن نرسا و سپردن ایو بهش حاضر شد انواع ابزار هارو توی جیب پشت به علاوه ۷ تیر نقره ایش گذاشت به محل مورد نظرش رفت باید برای رفتن به هنگ کنگ پول بدست بیارع اونم برای پس گرفتن دو چیز
قلبش....الماسش

فلش بک به بعد ظهر

ایون :چه اطلاعاتی ازش بدست آوردی؟

نرسا : قراره چند روز دیگه به هنگ کنگ برای بستن قرار داد مهمی برع

ایون :بلیط برای هنگ کنگ جور کن

نرسا :ایون حواست هس فقط همینقدر پول ت حسابمونه اینم خرج کنیم دیگه هیچی پول نداریم

ایون : شب ۱۰۰۰ دلار میزارم کف دستت

نرسا : ول...

ایون :(رفت)

بعد از اون شب روزگار سختی برای هردوشون یا باید بگم سه تاشون گذشت فرار کردم از مجازاتی که حقشون نبود به علاوه یه بچه که داشت ت وجودش رشد می‌کرد بدون اینکه بدونه تازه سه ماهش شدع بود متوجه گنده شدن شکمش شد فک می‌کرد این بچه یه بار اضافیه برای اونه اینکه پولی نداشتن برای خریدن غذا نا امیدشون می‌کرد بعضی وقت ها دوست داشت شکم خودش رو چنگ بزنه نرسا جلوش رو می‌گرفت یه بچه از یه رابطه احمقانه تازه پدرشم ولش کردع ، اینکه هرشب کنار محتاد ها بخوابن! فکر اینکه فردا زنده آن یا مرده ؟ همش ت ذهن ایون میرفت دلش به حال بچه و نرسا میسوخت که داشتن ت آتیشی که کوک درست کردع بود میسوختن ولی اونقدر ضعیف نشده بود که بتونه فکر انتقام گرفتن رو از ذهنش بیرون کنه

نزدیک جواهر فروشی شد که توی پاساژ بود به سمت در شیشه ایش رفت لیزر a01رو ورداشت و شروع به سوراخ کردن شیشه شد بعد از اون سوراخ وارد جواهری شد بدون اینکه حرکت اضافه ای بکنه اردی رو که با خودش آورده بود روی هوا فوت کرد که خط قرمز های زیادی مشخص شد معلوم بود که صاحب مغازه بر ای چی
در شیشه ای گذاشته تا اینجوری بتونه دزد هارو گیر بندازه البته فقط دزد های معمولی نه دزد های حرفه ای که یهو....


این از پارت اول
میخوام شرط بزارم ۱۰۰ خورده ای دنبالم میکنن فقط ۲۰ نفر لایک کنه باعث میشه دلم نخواد پارت بزارم .
حمایت لطفا ....دوستون دارم 💖
دیدگاه ها (۲۴)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

رمان: قفس طلاییفصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌هاعمارتِ بزرگِ خانوا...

آپدیت اینستاگرام @.voguehongkongگروه مشهور کیپاپ استری کیدز ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

دیشب با ماشینم از کنار تجمعات رد میشدم

سناریو ران پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط