اسم فیک
𝑝𝑎𝑟𝑡6
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
پ.ج:اوهههه عروس خوشگلمون خجالت میکشه
م.ج:عزیزم بهتره بریم عزیتشون نکنیم
پ.ج:آره عزیزم بهتره بریم،جیهوپ پسر بیا خواهرتو ول کن بزار با شوهرش راحت باشه
جیهوپ:چشم سرورم
(پدر جیمین و مادر جیمین و جیهوپ رفتن)
لیا:جیمین
جیمین:جانم عزیزم
لیا:خیلی خوشحالم که تو رو ملاقات کردم و الان قراره با آدم خوشگل و مهربونی مثل تو ازدواج کنم
جیمین:(یه بوس آروم روی لپ لیا گذاشت)عاشقتم
که یهو جیمین یادش اچمد پدر لیا داخل سلوله با لیا رفتن سمت زندان ها
جیمین:وظیر
پ.ل:سرورم من رو عف کنید لطفا(گریه)
جیمین:تو چطور جرعت کردی دستت رو روی ملکه ی آینده ی کشور من بلند کنی؟نکنه دلت میخواد جونت رو از دست بدی؟
پ.ل:غلط کردم سرورم من رو عل کنید لطفا
جیمین:انتخاب با لیاس
پ.ل رو به لیا:بانوی من من رو عف کنید به فکر مادرتون باشید
(لیا با نفرت به پدرش نگاه میکرد)
لیا رو به جیمین:آزادش کنین
(پدر لیا آزاد شد و به عمارتش رفت قرار شد عروسی هفته ی دیگه برگزار بشه)
پرش زمانی به هفته ی دیگه~
ویو لیا:
خدمتکارا اومدن داخل اتاق و من رو آماده کردن یک مقدار من رو آرایش کردن و لباسم رو تنم کرد خیلی خوشحال بودم که دارم با عشق زندگیم ازدواج میکنم
ویو جیمین:
من آماده بودم و یهو دیدم لیا اومد چقدر خوشگل شده بود خیلی خوشگل بود آدم دلش میخواست بخورتش،(پسرمممممم به آرمیا خیانت میکنییی؟؟؟🤣)
لیا:سرورم چه زیبا شدید😼
جیمین:شمذ هم زیبا شدید ملکه ی من
لیا:خب دیگه بریم همه منتظرن
جیمین دست لیا رو گرفت و روی فرش قرمز رفتن و راه رفتن تا به جایگاه رسیدن بعد از سوگند اهد کردن و تمام مهمونا تبریک گفتن و خداحافظی کردن رفتن و لیا جیمین هم رفتن داخل قصر شخصیشون که جیمین براشون آماده کرده بود که.....
ادامه دارد................
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
پ.ج:اوهههه عروس خوشگلمون خجالت میکشه
م.ج:عزیزم بهتره بریم عزیتشون نکنیم
پ.ج:آره عزیزم بهتره بریم،جیهوپ پسر بیا خواهرتو ول کن بزار با شوهرش راحت باشه
جیهوپ:چشم سرورم
(پدر جیمین و مادر جیمین و جیهوپ رفتن)
لیا:جیمین
جیمین:جانم عزیزم
لیا:خیلی خوشحالم که تو رو ملاقات کردم و الان قراره با آدم خوشگل و مهربونی مثل تو ازدواج کنم
جیمین:(یه بوس آروم روی لپ لیا گذاشت)عاشقتم
که یهو جیمین یادش اچمد پدر لیا داخل سلوله با لیا رفتن سمت زندان ها
جیمین:وظیر
پ.ل:سرورم من رو عف کنید لطفا(گریه)
جیمین:تو چطور جرعت کردی دستت رو روی ملکه ی آینده ی کشور من بلند کنی؟نکنه دلت میخواد جونت رو از دست بدی؟
پ.ل:غلط کردم سرورم من رو عل کنید لطفا
جیمین:انتخاب با لیاس
پ.ل رو به لیا:بانوی من من رو عف کنید به فکر مادرتون باشید
(لیا با نفرت به پدرش نگاه میکرد)
لیا رو به جیمین:آزادش کنین
(پدر لیا آزاد شد و به عمارتش رفت قرار شد عروسی هفته ی دیگه برگزار بشه)
پرش زمانی به هفته ی دیگه~
ویو لیا:
خدمتکارا اومدن داخل اتاق و من رو آماده کردن یک مقدار من رو آرایش کردن و لباسم رو تنم کرد خیلی خوشحال بودم که دارم با عشق زندگیم ازدواج میکنم
ویو جیمین:
من آماده بودم و یهو دیدم لیا اومد چقدر خوشگل شده بود خیلی خوشگل بود آدم دلش میخواست بخورتش،(پسرمممممم به آرمیا خیانت میکنییی؟؟؟🤣)
لیا:سرورم چه زیبا شدید😼
جیمین:شمذ هم زیبا شدید ملکه ی من
لیا:خب دیگه بریم همه منتظرن
جیمین دست لیا رو گرفت و روی فرش قرمز رفتن و راه رفتن تا به جایگاه رسیدن بعد از سوگند اهد کردن و تمام مهمونا تبریک گفتن و خداحافظی کردن رفتن و لیا جیمین هم رفتن داخل قصر شخصیشون که جیمین براشون آماده کرده بود که.....
ادامه دارد................
- ۴.۷k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط