our song part : 20
آنیا : خوشحالم که سالمی همه ی ما خیلی نگرانت بودین
تهیونگ : اوه..فکر کنم باید الان ازت تشکر کنم که نجاتم دادی و توی این بهت و فراموشی انداختیم
ممنونم
دختر با مهربانی خندید و کنار تختم نشست
آنیا : انقد بد خلقی نکن همینک زنده ای باید شکر کنی
تهیونگ : اوه چقد خوشحالم که الان فقط از خودم یدونه اسم میدونمو فهمیدم که از دار دنیا یدونه دوست کوچولو دارم
جیمین : هی..هی منظورت از کوچولو من بودم.... من فقط استخون بندیم ریزه
بقیه روز به خنده و شوخی و تیکه پرونیه من گذشت با آدمایی که فقط یدونه اسم ازشون میدونستم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
دوماه از اون روز میگذره. دوماهی که هر شب با کابوس از خواب میپرم دوماهی که هر شب دارم تو خوابم غرق میشم توی این مدت آنیا هر روز بهم سر میزنه و پیله تنهاییمو بهم میریزه دختر جذاب و مهربونیه...حتی چند روز پیش بهم ابراز علاقه کرد و من فقط تونستم بیشتر و بیشتر توی رنگ و بوم هام غرق بشم فهمیدم که قبل از غرق شدن به نقاش معروف توی پاریس بودم قبلا به اسرار و اشتباه پدرم با یک زنی که دو بچه داره ازدواج کردم طلاق گرفتم و جیمین با اون زن نامزد کرده زندگیه آروم و بدرد نخوری داشتم کلا
ولی این بین هرچقدر هم بخوام نقاشی های مختلف بکشم قلمم خود به خود چهره به دختره آسیاییو به تصویر میکشه حتی نمیدونم کیه و چه نسبتی باهام داره ولی نمیخوام از جیمین بپرسم کششه یه فامیل و آدمه جدید تو زندگیمو ندارم خونه ای که توش زندگی میکنم خیلی نو و تمیزتر از خونه کسیه که از بچگی توی این خونه بزرگ شده این فراموشی درد داره... حس کسیو دارم که بهش دروغ گفته شده ولی طی این دوماهی که جیمینو شناختم بیشتر از هر کسی بهم اهمیت میده اون بهم دروغ نمیگه
آنیا : میدونستم میتونم بالا پشت بوم پیدات کنم تهیونگ : چرا باید لنقد بخوای که پیدام کنی؟
آنیا : شاید چون برام جذابتر از هرکسی هستی؟
تهیونگ : اوه پسر تو خیلی بی پروایی
آنیا : برای بدست آوردنه بعضی چیزا باید بی پروا شد از جام بلند شدم که باز به نقاشی پناه ببرم
دلم برای کشیدنه جزئیات چهره اون دختره آسیایی تنگ شده بود
آنیا : برات شیر قهوه درست میکنم
با تشکر کوتاهی از پله ها پایین اومدم احساس کسیو داشتم که چیز مهمیو از دست داده با کبریت بلندی عطرهای معطره روی میزم رو روشن کردم بوی گل رزه قرمزه وحشی....
تهیونگ : گمشده پیدا شد..
به کمک و تشویقه آنیا و جیمین قرار بود گالریه هنری ای برپا کنم و یک هفته دیگ افتتاحیه بود
باید زودتر کارهای نمایشگاه رو تموم میکردم
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
تهیونگ : اوه..فکر کنم باید الان ازت تشکر کنم که نجاتم دادی و توی این بهت و فراموشی انداختیم
ممنونم
دختر با مهربانی خندید و کنار تختم نشست
آنیا : انقد بد خلقی نکن همینک زنده ای باید شکر کنی
تهیونگ : اوه چقد خوشحالم که الان فقط از خودم یدونه اسم میدونمو فهمیدم که از دار دنیا یدونه دوست کوچولو دارم
جیمین : هی..هی منظورت از کوچولو من بودم.... من فقط استخون بندیم ریزه
بقیه روز به خنده و شوخی و تیکه پرونیه من گذشت با آدمایی که فقط یدونه اسم ازشون میدونستم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
دوماه از اون روز میگذره. دوماهی که هر شب با کابوس از خواب میپرم دوماهی که هر شب دارم تو خوابم غرق میشم توی این مدت آنیا هر روز بهم سر میزنه و پیله تنهاییمو بهم میریزه دختر جذاب و مهربونیه...حتی چند روز پیش بهم ابراز علاقه کرد و من فقط تونستم بیشتر و بیشتر توی رنگ و بوم هام غرق بشم فهمیدم که قبل از غرق شدن به نقاش معروف توی پاریس بودم قبلا به اسرار و اشتباه پدرم با یک زنی که دو بچه داره ازدواج کردم طلاق گرفتم و جیمین با اون زن نامزد کرده زندگیه آروم و بدرد نخوری داشتم کلا
ولی این بین هرچقدر هم بخوام نقاشی های مختلف بکشم قلمم خود به خود چهره به دختره آسیاییو به تصویر میکشه حتی نمیدونم کیه و چه نسبتی باهام داره ولی نمیخوام از جیمین بپرسم کششه یه فامیل و آدمه جدید تو زندگیمو ندارم خونه ای که توش زندگی میکنم خیلی نو و تمیزتر از خونه کسیه که از بچگی توی این خونه بزرگ شده این فراموشی درد داره... حس کسیو دارم که بهش دروغ گفته شده ولی طی این دوماهی که جیمینو شناختم بیشتر از هر کسی بهم اهمیت میده اون بهم دروغ نمیگه
آنیا : میدونستم میتونم بالا پشت بوم پیدات کنم تهیونگ : چرا باید لنقد بخوای که پیدام کنی؟
آنیا : شاید چون برام جذابتر از هرکسی هستی؟
تهیونگ : اوه پسر تو خیلی بی پروایی
آنیا : برای بدست آوردنه بعضی چیزا باید بی پروا شد از جام بلند شدم که باز به نقاشی پناه ببرم
دلم برای کشیدنه جزئیات چهره اون دختره آسیایی تنگ شده بود
آنیا : برات شیر قهوه درست میکنم
با تشکر کوتاهی از پله ها پایین اومدم احساس کسیو داشتم که چیز مهمیو از دست داده با کبریت بلندی عطرهای معطره روی میزم رو روشن کردم بوی گل رزه قرمزه وحشی....
تهیونگ : گمشده پیدا شد..
به کمک و تشویقه آنیا و جیمین قرار بود گالریه هنری ای برپا کنم و یک هفته دیگ افتتاحیه بود
باید زودتر کارهای نمایشگاه رو تموم میکردم
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۱۱.۴k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط