تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که به هر شیوه تو را می‌جویم
تازه می‌یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام‌تر از پلک تو را می‌بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز این‌ها نیست
دیدگاه ها (۱)

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید مگر مساحت رنج مرا حساب کنید مح...

گاهی از چشم میوفتی گاهیم میندازنتلطفا مزاحم سرنوشت آدم های ا...

گر تو را هست سَرِ کشتن ما بسم‌اللهخیز از جای و بگو بهر فدا ب...

تقدیم با اجی خومشلای خودم🥰😍

به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم رابه لبخند تو می بازم هم...

‍ قهرِ دین با دل من بر سر دعوای تو بود اقتدایم به غزل حاصل ف...

محبوب من🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط