حکایت باران بیامان است

حکایت ِباران ِبی‌امان است ،
اینگونہ کہ من دوستت می‌دارم..
شورید‍ہ‌وار و پریشان: )

- میم‌من ؛
دیدگاه ها (۱)

فکرش را هم نمی‌کردم ، تو همان کسی هستی کہ قرار است بعدها ، ب...

نبودن تو را می‌کشد ؟مرا حضوری کہ شبیہ نبودن است می‌کشد.. - م...

اوضاع که بهتر شد دنبال آدم جدید نریم، بمونیم جبران کنیم واسه...

در او همہ چیز زیبا بود ،حتی زخم‌هایی کہ برای پوشاندن آنها می...

آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوندگل ها تعجب می کنندو...

آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوندگل ها تعجب می کنندو...

دارم ...بار و بندیلم را می بندم...که بروم ازین شهر بی عشق......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط