وایی یاد یه خاطره افتادم یه بار با دخترای دوست مامانم بیر

وایی یاد یه خاطره افتادم یه بار با دخترای دوست مامانم بیرون بودیم اومدم چرخ و فلک بزنم که یهو با سر اومدم رو زمین چندتا پسرم اون پشت بودن جرر خوردن از خنده و من این وسط نمیدونستم بخندم یا گریه کنم😂😅
دیدگاه ها (۸)

نظرتون چیه که فیک بنویسم و اگه بنویسیم از چه گروه کیپاپی باش...

اخرین حرفی که بهم میگید چیه؟

چرا توی همه ی جشنواره ها و مراسم ها فلیکس گم میشه 🤣🤣یکی میشه...

زیادی قشنگ نیست؟

✨ Part ⁶ : هفت مافیای دروغگوی من ✨یه چیز محکمی پام رو گاز گر...

[☆part⁴☆]شب وقتی مطمئن شدم همه خوابیدن از بالکن اروم اومدم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط