_‏حالم را پرسید، خواستم بگویم این روزها هرچه سعی می‌کنم ب

_‏حالم را پرسید، خواستم بگویم این روزها هرچه سعی می‌کنم به جایی نمی‌رسد. همه چیز بد و بدتر می‌شود. تنهایی، دلتنگی و یأس باتلاقی شده‌اند که هر چه بیشتر دست و پا می‌زنم بیشتر مرا در آغوش می‌گیرند اما دلم به حالش سوخت، این‌ها تقصیر او نبود. با کمی مکث جواب دادم؛شکر بد نیستم تو خوبی؟!🌿🙂..
‌
دیدگاه ها (۳۶)

لحظه ی دیدار با تو بعد از اینکه تهیونگ با اون حرکت رو از روی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖مانیا هنوز چیزی نگفته بود.فقط به جیمین ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

ریاکشن

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط