جوکر ی دیالوگی داشت

جوکر یِ دیالوگی داشت ؛

جوکر یِ دیالوگی داشت ؛
که میگفت :
«من لبخند میزنم که دردامو پنهان کنم!
و آرزومه یه‌روز ،
یکی بیاد نگام کنه و بفهمه همه‌چی دروغه»؛
و چه روزایی که از درون..
ذره‌ذره نابود شدیم و لبخند زدیم ،
ولی هیچکس!
نفهمید این لبخندا دروغه :))
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

مربی موتور سوار

پشت لبخند جیمینپارت سومپنج دقیقه بعد، بالاخره تونستم برنامه‌...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.60(روایت از زبان ا.ت)بع...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

توکیو ریونجرز ( پارت2)بالاخره تاکه میچی آروم گرفتیکم بعد :سه...

حرفش با داد اوسامو قطع شد:چی برای خودت داری میگی موری؟داری م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط