زندگینامه کانجیم کاتابانائه پارت اول
زندگینامه کانجیم کاتابانائه پارت اول
✨️✨️✨️✨️به نام خدا✨️✨️✨️✨️✨️
کانجیم یه دختر کوچولو بود که رفتارش مثل پسرا بود و علایقه های متفاوت ولی همیشههمسایه ها به مادرش میگفتن که کانجیمو بکشه ولی سوزان مادر کانجیم بشدت کانجیمو دوست داشت
مادرش هیچوقت بین بچه ها فرق نمیذاشت و پدرش همهمیشه سر ماموریت بود
کابورانا بچه ساکت خانواده بود که از خانواده متنفر بود و قدرتش وحشتناک بود اما با این وجود مادرش هیچوقت باهاش بد رفتار نکرد
مادر کانجیم سوزان جاوید با نام قهرمانی بانو خورشید و قدرت عدالت بود
همه چیز عالی بود ۴ تا خواهر برادر خوش بودن با مادر پدر تا اینکه کابورانا مادر پدرشونو کشت خواهر و برادر کانجیم دیگهانجا نبودن و سر زندگی خودشون بودن و کانجیمو کابورانا نکشت چونکه میخواست قربانی ایندش باشه
بعد ایناتفاق کانجیم میوفته دست پرورشگاه وانجا یه نفر قبولش میکنه ولی اذیتش میکردن و کتکش میزدند*تهش که خوب جوابشونو داد*
کانجیم بعد از مدتی از انجا میره و وارد یو ای میشه
کانجیم میتونهاحساساترو درک بکنه مثلا میفهمه تو از دستش ناراحتی
کانجیم احساساتو درک میکنه ولی هیوقت نتونست با وجود قدرتش احساس دوست داشته شدن خودشو بفهمه و درک کنه
کانجیم با ددیح کامیناری ازدواج میکنه و یه پسر به دنیا میاره و یه دختر از پرورشگاه میاره و.وقتی که ۳۸ سالش میشه کانجیم اونا ۸ سالشونه و داداشش که طلسمش کرده بود یوتاش میکنه *امپول مرگ ارام یوتانایز*که قبل مرگش به سمت خانوادش لبخند میزنه و کمکم که بدنش از کار میوفته خون بالا میاره و میمیره
بعد مرگش دیاتا خواهرش از بچه ها با کامیناری نگه داری میکنه ولی هیچکس مادرشون نمیشه
کانجیم با نام قهرمانی بانو ایران معروف بود
کانجیم معمولا کم خواب بود و همیشه زیر چشماش گود افتاده بود
کانجیم خیلی چیز هارو یادش می موند و حافظه ی قوی ای داشت
پارت دو؟لابک برسونید ۸۰ تا شه
✨️✨️✨️✨️به نام خدا✨️✨️✨️✨️✨️
کانجیم یه دختر کوچولو بود که رفتارش مثل پسرا بود و علایقه های متفاوت ولی همیشههمسایه ها به مادرش میگفتن که کانجیمو بکشه ولی سوزان مادر کانجیم بشدت کانجیمو دوست داشت
مادرش هیچوقت بین بچه ها فرق نمیذاشت و پدرش همهمیشه سر ماموریت بود
کابورانا بچه ساکت خانواده بود که از خانواده متنفر بود و قدرتش وحشتناک بود اما با این وجود مادرش هیچوقت باهاش بد رفتار نکرد
مادر کانجیم سوزان جاوید با نام قهرمانی بانو خورشید و قدرت عدالت بود
همه چیز عالی بود ۴ تا خواهر برادر خوش بودن با مادر پدر تا اینکه کابورانا مادر پدرشونو کشت خواهر و برادر کانجیم دیگهانجا نبودن و سر زندگی خودشون بودن و کانجیمو کابورانا نکشت چونکه میخواست قربانی ایندش باشه
بعد ایناتفاق کانجیم میوفته دست پرورشگاه وانجا یه نفر قبولش میکنه ولی اذیتش میکردن و کتکش میزدند*تهش که خوب جوابشونو داد*
کانجیم بعد از مدتی از انجا میره و وارد یو ای میشه
کانجیم میتونهاحساساترو درک بکنه مثلا میفهمه تو از دستش ناراحتی
کانجیم احساساتو درک میکنه ولی هیوقت نتونست با وجود قدرتش احساس دوست داشته شدن خودشو بفهمه و درک کنه
کانجیم با ددیح کامیناری ازدواج میکنه و یه پسر به دنیا میاره و یه دختر از پرورشگاه میاره و.وقتی که ۳۸ سالش میشه کانجیم اونا ۸ سالشونه و داداشش که طلسمش کرده بود یوتاش میکنه *امپول مرگ ارام یوتانایز*که قبل مرگش به سمت خانوادش لبخند میزنه و کمکم که بدنش از کار میوفته خون بالا میاره و میمیره
بعد مرگش دیاتا خواهرش از بچه ها با کامیناری نگه داری میکنه ولی هیچکس مادرشون نمیشه
کانجیم با نام قهرمانی بانو ایران معروف بود
کانجیم معمولا کم خواب بود و همیشه زیر چشماش گود افتاده بود
کانجیم خیلی چیز هارو یادش می موند و حافظه ی قوی ای داشت
پارت دو؟لابک برسونید ۸۰ تا شه
- ۷۴۰
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط