My nurse

Part 19

(ویو لوین کاترین)

یه عطر هم زدم و از اتاقم اومدم بیرون و رفتم تو حیات...

از قبل کتاب و هرچیز دیگه ای که برای امروز لازم داشتم رو برداشته بودم...

به سمت گل هایی که تو حیات بودن قدم برداشتم و کنار گل ها زانو زدم و بهشون آب دادم...

بعد اینکه به گل هام آب دادم بلند شدم و به لباسم یه تکونی دادم تا اگه کثیف شده باشه کثیفیش از بین بره...

از حیات هم اومدم بیرون و رفتم به سمت اصطبل رزانا...

در اصطبل رو باز کردم و رفتم داخل و به محض اینکه دیدمش یک ثانیه طول نکشیده بود که رسیدم بهش و بغلش کردم(حیح🫩)

_ صبح بخیر قشنگم

و اونم یه شیهه کشید که انگار اونم بهم همین رو گفته(وای خدای من چقدرررر رویایی🗿🗿🫩🫪🤥🫤)

طناب رزانا رو برداشتم(من نمیدونم اسمش چیه همینا که میزارن رو اسبا تا مردم سوارش بشن🫤🫪🤓)

روش گذاشتم و از بندش گرفتم تا دنبالم بیاد...

نمیخواستم از خونم زیاد دور بشم برا همین فقط میخواستم یکم اطراف خونه رو بگردم...

همین جوری داشتم دور خونه میگشتم که یهویی یه درخت....خیلی عجیب توجهم رو جلب کرد!!...

روش خون بود!!!!...

اول میخواستم بهش توجه نکنم خب شاید یه حیوون یا چیزی زخمی بوده...

اما نه خوب که دقت کردم دیدم جای یک دسته!!!...

همینجوری داشتم نگاهم رو به پایین میدادم چون خون همینجوری کشیده شده بود به پایین...

که...

اون...اون ی...یک دست...دست بوددد!!!...

یک دست خونی از پشت یک دسته علف دراومده بود!!!...

خیلی ترسیده بودم...

نفسم بند اومده بود...

سرم هم هی گیج میرفت...

حالا باید چیکار میکردم؟؟...

یه آدم اومده بود به اینجا...

باید از اینجا میرفتم؟؟...

اما من به جز این جنگل و رزانا دیگه نه جایی داشتم نه هم کسی رو...

رزانا شیهه کشید که باعث شد افکارم رو بزارم کنار و به سمتش برگردم...

ادامه دارد........👻🤡

حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠

نظرتون درمورد این پارت چیه؟؟بلخره جونگ کوکی اومد پیش دخترمون😂😂

و راستی ۸۰ تایی مون مبارک باشه خوشگلاااا
خیلی ممنونم که ازم حمایت میکنین❤️❤️❤️🫠🥹🥰🥳
دیدگاه ها (۳)

My nurse

My nurse

پرنسسم فالوشه؟؟آیدی: https://wisgoon.com/jeon_lily

My nurse

My nurse

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط