احساسم را به دار اویختم

احساسم را به دار اویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو , که عمری بازی ام دادند
دیگر بس است
می خواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم. . .!
دیدگاه ها (۱)

تو می دانی آنها که از چشم می افتند،دقیقا کجا می افتند؟! ...

سبز یا سرخ؛ گاز زده‌ام همه سیب‌های جهان را… هیچ کدام طعم لبخ...

یک کلمه، می تونه دعوا رو تموم کنهیک لبخندمی تونه یه دوستیو آ...

بعضیام مثل دسته صندلیِ سینما میمونن …معلوم نی مال توئه یا بغ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط