بان درد من جز برا صاحبدرد

بيان درد مكن ، جز براي صاحبدرد
من اهل دردم و، دانم دواي صاحبدرد

ز يادگار خوش خويشتن مگو ايدوست
بمحفلي ، كه شدي آشناي صاحبدرد

كنون كه هر كس اسير هواي نفسانيست
كسي چگونه شناسد ، بهاي صاحبدرد

بكوي دلشدگان رو ، چو حاجتي داري
كه مستجاب تر آيد دواي صاحبدرد

مخواه از ني دلسوخته سرود اميد
ز سينه ، خسته بر آيد صداي صاحبدرد

مقام درد ببين ، با هنر بخوانندش
كسي كه خوب در آرد ، اداي صاحبدرد

هزار تجربه كرديم ، غير درد نبود
بدرد خانه گيتي ، شفاي صاحبدرد

طلاي رنگ مرا بين و اعتبار مرا
كه با خبر شوي از كيمياي صاحبدرد

از آن اميد بدرمان درد ها دارم
كه چرخ پر بود از واي واي صاحبدرد

#خاص
دیدگاه ها (۱)

به انتظار نبودي ز انتظار چه داني ؟تو بيقراري دلهاي بيقرار ، ...

نسیم خاک کوی تو ، بوی بهار می دهدشکوفـه زار روی تـو ، بوی به...

یك شب آخر از نهال غم ، ثمر خواهم گرفتدامن برق فنا را بي خبر ...

😂😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط