لایک فالو و بازنشر
. ٫٫مافیای من٫٫ .
پارت1
سکوت سنگینی ساختمان را پر کرده بود؛
سکوتی که معمولاً قبل از رسیدن شیربچه دوام زیادی نداشت.
او با همان انرژی همیشگی وارد شد و بیآنکه آرام بگیرد،پشت میز خودش نشست و مشغول کار شد.
دریک از دفترش بیرون آمد و در مسیر دفتر الکساندر،نگاهی به او انداخت. با خودش گفت:
«این بچه ابن همه انرژی رو از کجا میاره؟»
*تقتق
الکساندر گفت: « بیا »
دریک وارد شد و چند برگه را روی میز گذاشت.
الکساندر نگاهی به آنا انداخت و گفت:
«به بقیه خبر بده . فردا حرکت میکنیم»
دریک با تردید پرسید:
«باشه،ولی این عملیات خطرناکه . مطمئنی فقط خودمون از پسش برمیایم؟»
نگاه سرد الکساندر روی صورتش نشست و دریک فوراً فهمید که ادامه دادن فایدهای ندارد.
«باشه،فهمیدم»
دریک برگشت تا پیام را به بقیه برساند.
الکساندر صدایش زد:«اون مسئله دینا رو هم فراموش نکن . ویکتور گفته حاضره کمکش کنه . انگار این اواخر بهش نزدیک شده»
دریک با تعجب پرسید:
«ویکتور؟چرا؟»
الکساندر شانههایش را بالا انداخت.
«میگن آدمها برای کسایی که براشون مهمن،قوانین رو زیر پا میذارن.»
نگاهش را به پنجره دوخت«حالا برو.»
دریک سری تکان داد و خارج شد.
ادامه دارد.....
#رمان_فیک #رمان #رمان_عاشقانه #رمانتیک #رمان
پارت1
سکوت سنگینی ساختمان را پر کرده بود؛
سکوتی که معمولاً قبل از رسیدن شیربچه دوام زیادی نداشت.
او با همان انرژی همیشگی وارد شد و بیآنکه آرام بگیرد،پشت میز خودش نشست و مشغول کار شد.
دریک از دفترش بیرون آمد و در مسیر دفتر الکساندر،نگاهی به او انداخت. با خودش گفت:
«این بچه ابن همه انرژی رو از کجا میاره؟»
*تقتق
الکساندر گفت: « بیا »
دریک وارد شد و چند برگه را روی میز گذاشت.
الکساندر نگاهی به آنا انداخت و گفت:
«به بقیه خبر بده . فردا حرکت میکنیم»
دریک با تردید پرسید:
«باشه،ولی این عملیات خطرناکه . مطمئنی فقط خودمون از پسش برمیایم؟»
نگاه سرد الکساندر روی صورتش نشست و دریک فوراً فهمید که ادامه دادن فایدهای ندارد.
«باشه،فهمیدم»
دریک برگشت تا پیام را به بقیه برساند.
الکساندر صدایش زد:«اون مسئله دینا رو هم فراموش نکن . ویکتور گفته حاضره کمکش کنه . انگار این اواخر بهش نزدیک شده»
دریک با تعجب پرسید:
«ویکتور؟چرا؟»
الکساندر شانههایش را بالا انداخت.
«میگن آدمها برای کسایی که براشون مهمن،قوانین رو زیر پا میذارن.»
نگاهش را به پنجره دوخت«حالا برو.»
دریک سری تکان داد و خارج شد.
ادامه دارد.....
#رمان_فیک #رمان #رمان_عاشقانه #رمانتیک #رمان
- ۱.۳k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط