وقتی عضو هشتم بودی و...
چند پارتی
وقتی عضو هشتم بودی و.. p2
ویو ته)
امروز روز بزرگی بود برای منو پسرا چون بلخره میتونستیم دختر کوچولومونو ببینیم خیلی دلم میخواد بقلش کنم اون موهای موج دارشو بو کنم کل اتفاقای این دوسال مو به مو براش تعریف کنم!
....
دوساعت بعد)
سوار ون شدیم و بعد دوساعت رسیدیم به محل ملاقات اونجا انقدر شلوغ بود که حتی نمیتونستم نفس بکشم
چه برسه بتونم ات پیدا کنم!
داشتم با چشام دنبال ات میگشتم که ات دیدم که داره به ارمی ها امضا میده باهاشون عکس میگیره هنوزم همونقدر گوگولی نازه ولی صبر کن
ات چقدر تغییر کرده خیلی لاغر شده
موهاشو رنگ کرده
انگاری خورد خوراک درست حصابی نداره!( بیچاره تهیونگ که از هیچی خبر نداره😞)
بعد از رفتن ارمی ها تونستم نزدیک ات شم اما اون چرا انقد. سرده انتظار داشتم بقلم کنه! با حدقل یکمی گرم تر باشه!
ولی اون فقط یه سلام خشک خالی داد بهم!
ویو ات)
داشتم با ارمی ها عکس میگرفتم که نگاهای سنگین یکیو رو خودم حس کردم مطمعن بودم یکی از پسرا باشه ولی برنگشتم که تا اینکه ارمی ها رفتن تیهونگ اومد سمتم با پسرا خیلی گرم بودن باهام اما من خیلی سرد خشک بهشون سلام دادم میتونستم ببینم که هرکدومشون چقدر ناراحت شدن اما یکیشون کم بود یونگی!
معلوم نیست کجا مونده داشتم دنبال یونگی میگشتم که دیدم تو ون خوابیده!
این پسرهرجایی کا بگی میخوابه
خیلی سرد سوار ون شدم که پسرا خیلی جنتلمن سوار ون شدن که بادیگاردا در ونو بستن نگاهای سنگین همشونو رو خودم حس میکردم ولی بهشون محل میدادم تا اینکه تهیونگ اومد کنار من نشست سعی میکردم ازش فاصله بگیرم که اون هرچقدر فاصله میگرفتم بهم نزدیک تر میشد درحدی رفته بودم عقب که به در اون وری ون خوردم!
ولی تهیونگ بازم اومد چسبید بهم!
کل اون مسیر سرم پایین بود سکوت بدی بینمون بود!
بعد ۲ ساعت سکوت ت*خ*م*ی
رسیدسم ویلایی ۸ نفرمون
قرار بود شب اونجا پارتی بگیریم
براس همین رفتم سمت اتاقم که وسایلم بردارم برم حموم که
....
خمارییی👺👺👺👺
ادامه فیک شاهزاده منو بعد از تموم شدن این چند پارتی میزارم!
وقتی عضو هشتم بودی و.. p2
ویو ته)
امروز روز بزرگی بود برای منو پسرا چون بلخره میتونستیم دختر کوچولومونو ببینیم خیلی دلم میخواد بقلش کنم اون موهای موج دارشو بو کنم کل اتفاقای این دوسال مو به مو براش تعریف کنم!
....
دوساعت بعد)
سوار ون شدیم و بعد دوساعت رسیدیم به محل ملاقات اونجا انقدر شلوغ بود که حتی نمیتونستم نفس بکشم
چه برسه بتونم ات پیدا کنم!
داشتم با چشام دنبال ات میگشتم که ات دیدم که داره به ارمی ها امضا میده باهاشون عکس میگیره هنوزم همونقدر گوگولی نازه ولی صبر کن
ات چقدر تغییر کرده خیلی لاغر شده
موهاشو رنگ کرده
انگاری خورد خوراک درست حصابی نداره!( بیچاره تهیونگ که از هیچی خبر نداره😞)
بعد از رفتن ارمی ها تونستم نزدیک ات شم اما اون چرا انقد. سرده انتظار داشتم بقلم کنه! با حدقل یکمی گرم تر باشه!
ولی اون فقط یه سلام خشک خالی داد بهم!
ویو ات)
داشتم با ارمی ها عکس میگرفتم که نگاهای سنگین یکیو رو خودم حس کردم مطمعن بودم یکی از پسرا باشه ولی برنگشتم که تا اینکه ارمی ها رفتن تیهونگ اومد سمتم با پسرا خیلی گرم بودن باهام اما من خیلی سرد خشک بهشون سلام دادم میتونستم ببینم که هرکدومشون چقدر ناراحت شدن اما یکیشون کم بود یونگی!
معلوم نیست کجا مونده داشتم دنبال یونگی میگشتم که دیدم تو ون خوابیده!
این پسرهرجایی کا بگی میخوابه
خیلی سرد سوار ون شدم که پسرا خیلی جنتلمن سوار ون شدن که بادیگاردا در ونو بستن نگاهای سنگین همشونو رو خودم حس میکردم ولی بهشون محل میدادم تا اینکه تهیونگ اومد کنار من نشست سعی میکردم ازش فاصله بگیرم که اون هرچقدر فاصله میگرفتم بهم نزدیک تر میشد درحدی رفته بودم عقب که به در اون وری ون خوردم!
ولی تهیونگ بازم اومد چسبید بهم!
کل اون مسیر سرم پایین بود سکوت بدی بینمون بود!
بعد ۲ ساعت سکوت ت*خ*م*ی
رسیدسم ویلایی ۸ نفرمون
قرار بود شب اونجا پارتی بگیریم
براس همین رفتم سمت اتاقم که وسایلم بردارم برم حموم که
....
خمارییی👺👺👺👺
ادامه فیک شاهزاده منو بعد از تموم شدن این چند پارتی میزارم!
- ۳۵۴
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط