دلم بدون تو از این جهان جدا افتاد
دلم بدون تو از این جهان جدا افتاد
و بی حضورت نگاهت دلم زِ پا افتاد
نه عقل ماند و نه صبر و نه راهِ برگشتی
دل از نخست، به دامِ تو مبتلا افتاد
جهان بدونِ تو چیزی شبیهِ تبعید است
بهشت، از نفسِ بی تو ، در قفا افتاد
به هر طرف که دویدم، نشانیِ تو نبود
که اشک، پیشِ حضورت به ماجرا افتاد
بمان که بی تو دلم شکلِ مرگ میگیرد
بمان که شعر، بدونِ تو، ز معنا افتاد
مرا زمانه به صد راهِ تازه دعوت کرد
دلم ولی همه جا سمتِ آشنا افتاد
به هر طرف که نظر کردم آینه میگفت
که چهرهام زِ غمِ عشقِ تو، دوتا افتاد
غرورِ سردِ مرا یک نگاهِ ساده شکست
که کوهِ صبرِ من از هیبتِ صدا افتاد
مرا چه سود زِ دنیایِ بی تو؟ هیچ، آری
که سهمِ خندهٔ من در غمِ شما افتاد
به شوقِ لمسِ نگاهت ، هزار بار دلم
ز خویش کند و دوباره در آن فضا افتاد
نه دستِ روز مرا از شبِ تو بیرون کرد
نه شب به دادِ دلِ خستهٔ رها افتاد
قسم به آخرِ این بغضِ مانده در سینه
که جان، به شوقِ تو یکباره و فنا افتاد
صمیم، نخواست که این قصه ناتمام شود
خودش غزل شد و در سطرِ انتها افتاد...🦋🦋
به امتداد ابدیت دوستتدارم جانانم💐🫂🧿🌐
#saharshehim💖
و بی حضورت نگاهت دلم زِ پا افتاد
نه عقل ماند و نه صبر و نه راهِ برگشتی
دل از نخست، به دامِ تو مبتلا افتاد
جهان بدونِ تو چیزی شبیهِ تبعید است
بهشت، از نفسِ بی تو ، در قفا افتاد
به هر طرف که دویدم، نشانیِ تو نبود
که اشک، پیشِ حضورت به ماجرا افتاد
بمان که بی تو دلم شکلِ مرگ میگیرد
بمان که شعر، بدونِ تو، ز معنا افتاد
مرا زمانه به صد راهِ تازه دعوت کرد
دلم ولی همه جا سمتِ آشنا افتاد
به هر طرف که نظر کردم آینه میگفت
که چهرهام زِ غمِ عشقِ تو، دوتا افتاد
غرورِ سردِ مرا یک نگاهِ ساده شکست
که کوهِ صبرِ من از هیبتِ صدا افتاد
مرا چه سود زِ دنیایِ بی تو؟ هیچ، آری
که سهمِ خندهٔ من در غمِ شما افتاد
به شوقِ لمسِ نگاهت ، هزار بار دلم
ز خویش کند و دوباره در آن فضا افتاد
نه دستِ روز مرا از شبِ تو بیرون کرد
نه شب به دادِ دلِ خستهٔ رها افتاد
قسم به آخرِ این بغضِ مانده در سینه
که جان، به شوقِ تو یکباره و فنا افتاد
صمیم، نخواست که این قصه ناتمام شود
خودش غزل شد و در سطرِ انتها افتاد...🦋🦋
به امتداد ابدیت دوستتدارم جانانم💐🫂🧿🌐
#saharshehim💖
- ۱۴۰
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط